گويند چند تذكره دويستهزار ليره هم به فروش رسيد ، الله اعلم .
در سال 1286 هجرى قمرى شاه را به عتبات دعوت نمود . شيرينكاريها كرد .
تا اينكه بعدا به ايران احضار گشته ، وزير عدليه و بعد صدراعظم و لقب سپهسالار گرفت . ديگر داخل جزئيات كار او نمىشوم كه اول كسى بود كه واسطه شد امتياز به خارجه فروخته شود ( امتياز راهآهن ايران به كمپانى رويتر ) و راه فروش امتياز را براى ميرزا على اصغر خان اتابك گشود كه آن بدبخت اگر در اين مقام براى چند سال باقى مانده بود ، فقط هواى ايران براى ايران باقى مىماند .
سرگذشت حسنعلى خان اميرنظام گروسى
اما مرحوم خلدآشيان حسنعلى خان گروسى ، اگرچه تاريخ زندگانى خود را در زمان حياتش نوشته و در پاريس به طبع رسانده و وصيتنامه او به اسم يحيى خان پسرش كه با فوج گروس به كرمان رفت و در آنجا به مرض و با دنيا را وداع نمود و در مقبرهء متبركهء شاه نعمت الله ولى مدفون گرديد . بعنوان « يا يحيى خذ الكتاب » معروف است . اين بنده نيز بطور اختصار در اين دفتر معروض مىدارد .
مرحوم حسنعلى خان سردار بزرگ باشرف و حيثيت با وسعت صدر و صاحب فضل و دانش ، اديب و صاحب السيف و القلم و وحيد عصر خود بود . در تاريخ 1262 هجرى قمرى پدرش را كه حكومت گروس داشت و از چهار صد سال قبل نسلا بعد نسل در آن ولايت حكمرانى مىنمودند در حوضخانهء خانهاش بكشتند .
جمعى از عموزادهها كه ميل به انقراض اين شخص بزرگ داشتند كه حكومت و فوج گروس را از ايشان بربايند . نسبت قتل پدر را به پسر دادند و حسنعلى خان از گروس به تهران آمده در حضرت عبد العظيم متحصن گرديد .
پس از فوت محمد شاه و جلوس ناصر الدين شاه و بسط قدرت اميركبير ، مرحوم حسنعلى خان از انزوا به دربار دعوت گرديد و مأمور آوردن فوج از گروس به تهران و حركت به خراسان گشت . پس از چند سال در انقلاب خمسه و زنجان و خودسرى جماعت بابيه با فوج خود مأمور قلع و قمع آن جماعت در زنجان گشت و در كمال شجاعت و تهور مأموريت خود را انجام داد و در سلك امراء بزرگ