فصل هفتم ازدواج مجدد و نام فرزندان و وفات مؤلف
در همين سال 1299 هجرى قمرى برابر 1259 شمسى صاحب پسرى شدم كه نامش را كيومرث حسينعلى گذاشتم « 1 » قبل از تولد اين پسر چون تصور مىكردم باز هم صاحب دخترى خواهم شد و ضمنا عيالم دو سه سال از من مسنتر بود به خيال تجديد فراش افتادم .
يكى از معاصرين مرحوم پدرم در وزارت خارجه كه مرحوم ميرزا شكر الله نامهنگار و عموزاده غفرانمآب ساعد الدوله سردار تنكابن بود صاحب دخترى بود كه از همشيرهء مرحوم ميرزا يوسف لشكرنويس مدرسهء دار الفنون و نبيرهء خاله از پدرم در طهران زندگى مىكرد . اين خانم بعدها عيال مرحوم ميرزا محمد خان پسر حاجى محمد قلى خان پسر ميرزا زكى خان نورى شده بود . ميرزا محمد خان نوه عموى ميرزا آقا خان صدراعظم نورى بود .
به منظور جلب موافقت و به رسم روز دويست تومان وجه نقد و يك كاسه نبات به خانهء مرحوم ميرزا شكر الله نامهنگار فرستادم و از صبيه ايشان خواستگارى نمودم .
چند روز بعد آن مرحوم پول را اعاده داده و پيغام فرستاد كه من متاع بازرگانى نمى - خواهم بفروشم . اما كاسهء نبات را نگهداشته بود . بعدا معلوم گشت كه اين دختر را همشيرهء مرحوم نامهنگار براى پسرش ميرزا اسد الله مىخواسته است بگيرد . چون چندى بود ساكت مانده و جوابى و مذاكرهاى ننموده بود نگاه داشتن كاسهء نبات براى تحريك خواهر بوده تا براى گرفتن دخترش عجله نمايد . چندى بعد اين وصلت
هامش
( 1 ) - بعدها نام حسينعلى را به مهدى تبديل نمود . ( ش )