تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
شاهزاده برادرى به نام آقا حسام داشت كه او نيز بر حسب صباحت منظر جلب به اردوى نظامى مرحوم حاجى ميرزا حسين خان سپهسالار اعظم كه در محوطهء قصر قاجار مستقر گشته بود شده بود و چون تقاضاى سپهسالار را نتوانسته بود اجابت نمايد فرار را بر قرار اختيار كرده بود بنده را بر آن داشت كه به عرض نوهء فتحعلى - شاه برسانم كه حضرت و الا با اين حسن منظرى كه داريد حتما در اين شهر اشخاص مختلف گرد شما جمع خواهند شد و مفاد شعر :
مىبرندم چو قدح دست به دست * مىكشندم چو صبو دوش به دوش
در حق شما به عمل خواهد آمد . بهتر اينكه با تقاضاى رئيس اردو سپهسالار روى مساعد نشان داده و داخل نظام گرديد و درك مقامات نماييد . رفقا و ميزبانان كه هنوز به خواب نرفته بودند بلكه مخصوصا گفته‌هاى مرا شنيدند يك مرتبه از جاى جسته ثناى من گفتند . حتى سيد نقيب هم به هيجان آمده ، مجلس در آن‌وقت شب تجديد مباحثه شد و قليان اسرار عرض اندام نمود و همه تصويب نمودند عريضه‌اى از قول شاهزاده به مقام منيع سپهسالار نوشته شود . ميرزا شيخ على كه انشايى عالى داشت قلم برداشت و عريضه را نوشت . در همين موقع دوباره سماور شروع به زمزمه نمود و ميرزا مطلب دست به سه‌تار برده همه را محظوظ نمود . مجلس دو ساعتى بدين منوال گذشت و بعد همه خوابيدند . آفتاب از وسط آسمان گذشته بود كه رفقا يغفورى براى شاهزاده كرايه كرده او را روانهء اردوى قصرش نمودند . هفتهء بعد كه با همين رفقا بدون سيد نقيب روضه‌خوان به ملاقات حضرت و الا به اردوى سپهسالار رفتيم در چادرى بسيار مجلل گلدوزى گيلان ما را پذيرفت . در حالى كه يك خرقهء خز پانصد تومانى بر دوش داشت و جمعى از عملجات و خدام در خدمتش جمع و در موقع ناهار و شام كه ما را نگهداشت چند قاب در سفره‌اش چيدند و تشكر فراوان از نصيحت من نمود .

معرفى پاشا خان امين الملك و هادى بيك خوئى

در سنوات قبل فراموش شد به قلم آرم يعنى قبل از سال 1288 قمرى هجرى ( مطابق 1248 شمسى - 1869 ميلادى ) گويا در سال 1286 قمرى هجرى ( مطابق )