داشته و دارد و هم خان معير خاطرش را عزيز مىدارد ، به صداى بلند به من بد گفتن را آغاز كرد و من باز بطور نجوى به او بد مىگفتم و او جواب فحاشى مرا بلند مىگفت و من به خدمت خان عارض شدم كه آقا محمد على با حضور شما به من دشنام مىدهد ، چگونه پول خواهد داد و اين شكايت خان معير را متغير نمود . نوكرى صدا زد و حكم نمود كه همان ساعت از مومى اليه ششصد اشرفى گرفته به من مسترد دارد و آقا محمد على مجبور گشت كه از اطاق خارج گشته پول بياورد و آورد و با حضور خان معير كارسازى داشت و من پولها را در دستمال ريخته برخاستم و مرخص شدم و در وقت خارج گشتم از اطاق باز سر به گوش آقا محمد على گذاشته از فحاشى فروگذار نكردم و رفتم .
آقا محمد على از خان معير قهر كرده به منزل خود رفت . چندى بعد كه آشتى كرده بود مذاكرات و ناسزاهاى درگوشى مرا به خدمت خان معروض داشته . خان را بر آن داشته بود كه به عرض ناصر الدين شاه برساند و جدا مرا اعاده و از مسافرت بازگشت دهند . اما زحمت بىحاصل بود چه به هركجا تلگراف كرده بود من از آنجا خارج گشته و داخل خاك اروپا شده بودم و آن سفر را از خط مستقيم نرفته بودم .
حركت به اروپا
اما بنده كه پول را گرفتم صبح على الطليعه با مسيو دولرمان و رفيقش از طهران خارج شده در مدت ده ساعت به قزوين رسيده بودم و شب را در آنجا بيتوته نموده صبح زود به طرف رشت حركت و شانزده ساعت بعد به رشت رسيديم و در شهر نمانديم و شب را در پيره بازار ( پيره بازار كاروانسرايى است نزديك به دهانهء سفيدرود كه داخل مرداب انزلى مىشود و از آنجا به كشتى يعنى به قايق كه به اصطلاح گيلانيها كرجى گويند به انزلى مىروند . ) بسر برديم . و اول آفتاب كرجى گرفته چهار ساعت بعد در انزلى پياده شديم . و همان روز با خريد بليط به كشتى پست كه به اصطلاح روسها پراخود گويند نشسته به طرف بادكوبه حركت كرديم .
كشتى چون يك شب در دريا مىماند يك كابينه و يا غرفه اجاره كرده