اميدوار آيند و از نكبات دهر و حوادث زمان يك چند در مهد امن و امان آسوده و آرميده شوند ، و به مضمون
« إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ »
از سايهء هما پايهء اين خديو عالمگير و خسرو كيخسرو نظير رتبهء برترى اين حدود و ديار به ما رسيده و به مدلول
« وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ »
پايهء سرورى اين بلوك و اقطار به ما واگذار گرديده و براى امر اطاعتدارى و نفاذ فرمانگزارى ما منهى اقبال در شهر و روستا و طلال و جبال اين مقام نداى
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
در داده و مقاليد تقاليد اين حدود و مكان و زمام اختيار صغار و كبار اين ملك و اوطان را به فحواى
« لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » *
در كف كفايت و پنجهء درايت ما نهاده .
اكنون كه اس اسيس و ركن ركين اين بناى متين و دولت ابدقرين رعايت رعيت و حمايت بريت و غوررسى امور ولايت است بر ما نيز كه دستگاه دولت را حارس و مضمار مملكت را فارسيم ، به اشعار « الناس على دين ملوكهم » فطرت سر كار عالى را به فكرت شهريارى متابعت لازم و مطاومت متلازم است كه در هر جا حكمران و بر هر طرف مرزبان باشيم ، سينهء عدل را به ناخن ظلم نخراشيم و بر بد و نيك عباد و دور و نزديك بلاد احدى بگماريم و رسيدگى اموراتشان را به فردى واگذاريم كه عارف به معارف ثغور و واقف به مواقف تصور آيد و نظر به رسيدگى عرايض مسلمين بطور فرايض گشايد .
و اين فقره موقوف به اعانت مردى راست كيش و شخصى درستانديش است كه طرز رعايت رعيت را شايسته و طور حمايت بريت را به منظومهء « كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيته » بايسته باشد و به امانت و صيانت موصوف و به هدايت و كفايت معروف بود و با خاص و عام طريق مجاملت و حسن معاملت سپرد و بر همگنان به چشم محبت و الفت نگرد تا به مفاد
« أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً »
عروج معارج اعتبار و بلوغ مدارج اقتدارشان با شاهد آمال همدوش و با نگار اقبال هم آغوش فرمائيم كه از قبل ما عارضين را به عدل و داد استقبال نمايد و به دليل
« اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى »
دادخواهان را زبان به برآوردن آمال گشايد ، قابل اقتباس اين انوار و لايق انعكاس اين شعشعهء روشن اساس عاليجاه رفيع جايگاه عزت و صداقت همراه ، اخلاص و سعادت آگاه ، عقيدت و ارادت دستگاه ، فدوى قديمى و