تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
( 101 )
( فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ )
: ( پس او را به پسرى بردبار بشارت داديم ) ( 102 )
( فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ )
: ( پس همين كه به حدّ كار و كوشش رسيد به او گفت : پسرم در خواب مىبينم كه تو را ذبح مىكنم ، نظرت در اين باره چيست ؟ گفت : پدرجان آنچه مأمور شده‌اى به انجام رسان كه به زودى انشاء اللّه مرا از خويشتنداران خواهى يافت ) پس خداوند به او بشارت داد كه صاحب فرزند پسرى خواهد شد كه در سن جوانى صفت كمال و صفاى ذات او و بردباريش به ظهور مىرسد . و خداوند اسماعيل را به او ارزانى داشت و وقتى آن فرزند به سنّ بلوغ و سعى و كار رسيد ، ابراهيم عليه السّلام رؤيايى را كه بارها در خواب ديده بود براى او بازگو كرد و گفت پسرم من بارها در خواب ديده‌ام كه تو را ذبح مىكنم ، پس تو در اين باره چه مىانديشى و چه نظرى مىدهى و ظاهرا ابراهيم از اين خواب دريافته بود كه خداوند او را امر به ذبح اسماعيل مىكند و با اين سؤال مىخواست اسماعيل را امتحان كند و ببيند او چه جوابى مىدهد . و اسماعيل در نهايت حلم و خويشتندارى خطاب به پدر مىگويد : پدرجان ! انجام بده آنچه را كه به آن مأمور شده‌اى . يعنى مىدانم كه تو از جانب خدا مأمور هستى و چاره‌اى ندارى ، من نيز به امر خدا راضى هستم . و در ادامه براى دلجويى از پدر خطاب به او گفت : پدرجان ، به خواست خدا مرا صابر خواهى يافت ، يعنى من از ذبح شدن اظهار ترس نمىكنم و انشاء اللّه خداوند به من كمك مىكند كه جزع و فزع نكنم و اين خود موهبتى است كه خداوند به من ارزانى نموده و زمام امر بدست من نيست و هر چه دارم از خداست . ( 103 )
( فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ )
: ( همين كه تسليم امر الهى شدند و ابراهيم او را بر پهلوى صورت به زمين گزارد ) ( 104 )
( وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ )
: ( او را ندا كرديم كه اى ابراهيم ) ( 105 )
( قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ )
: ( تو رؤيايت را به صدق