بسازيد و او را در آن بيافكنيد )
( 98 )
( فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ )
: ( پس دربارهء او قصد نيرنگى نمودند ولى خدا آنها را پستترين قرار داد )
( 99 )
( وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ )
: ( ابراهيم گفت : من بسوى پروردگارم خواهم رفت و او به زودى مرا راهنمايى مىكند )
( 100 )
( رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ )
: ( پروردگارا به من فرزندى بده كه از صالحان باشد )
مردم پس از بازگشت به شهر و ديدن وضع بتخانه ، چون احتمال قريب به يقين داشتند كه ابراهيم اين عمل را به انجام رسانده ، شتابان بسوى او رفتند و ابراهيم را دستگير نموده و مشغول پرسش از او شدند . امّا ابراهيم در مقام احتجاج با آنها برآمد و با استفهام انكارى به آنها فهمانيد كه چيزى كه خود بدست خويش تراشيدهاند صلاحيّت ندارد كه ربّ و معبود آنها باشد ، چون آفريدگار آنها و اعمالى كه انجام مىدهند ، خداست و خلقت از تدبير جدا نيست و اين از كمال سفاهت آنهاست كه خداى عزيز و متعال را كنار گذاشته و سنگ و چوب را مىپرستند . و اينكه اعمال ارادى آنها را به خدا نسبت داد به جهت آنست كه هر عملى كه انسان انجام مىدهد و با اراده خود به آن اقدام مىكند ، در واقع مستند به ارادهء خداى سبحان نيز هست ، يعنى خدا خواسته كه انسان آن را به انجام رساند اگر چه كه اين نوع ارادهء خدا باعث نمىشود كه اعمال انسان غير ارادى و جبرى شود .
به هر حال پس از اين گفتگوها مردم تصميم گرفتند كه براى شكنجه و عذاب ابراهيم محلّى بسازند كه گنجايش آتش فراوان و افروخته را داشته باشد و سپس او را در آتش بيفكنند .
پس آنها براى نابودى ابراهيم نقشه كشيدند امّا خدا ابراهيم را بر آنها غالب ساخت و آتش را بر او سرد و گلستان نمود و پس از آن ابراهيم تصميم گرفت تا از ميان قومش مهاجرت كند و به محلّى خلوت برود تا در آنجا با فراغت خاطر به عبادت خدا مشغول شود كه آن محل همان سرزمين بيت المقدس بود و آنگاه در مقام حاجت خواهى به درگاه الهى عرضه داشت كه پروردگارا به من فرزندى عطا كن كه از صالحين باشد .