( 3 )
( يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ )
: ( گمان مىكند كه مالش او را تا ابد از مرگ نگه مىدارد )
( همزة ) يعنى كسى كه بىجهت به ديگران طعنه مىزند و عيبجويى و خرده گيرى مىكند ( در غياب افراد ) ، ( لمزة ) يعنى كسى كه پيش روى افراد به آنها طعنه مىزند و ايراد مىگيرد ، به هر جهت مىفرمايد : واى بر هر كسى كه بسيار مردم را عيبگويى و غيبت مىكند ، همانكسى كه مال ناچيز و حقير دنيوى را جمع مىكند و به شمارش آن سرگرم و خوشحال مىشود ، در حالى كه آن مال هيچ دردى را از او دوا نمىكند ، امّا او گمان مىكند كه مالش مىتواند او را جاودان سازد ( و به جهت دلبستگى كه به دنيا و مال آن دارد ، جاودانگى در اين دنيا آرمان مطلوب اوست ) .
( 4 )
( كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ )
: ( نه ! چنين نيست ، محققا او را در آتش دوزخ مىافكنده شود )
( 5 )
( وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ )
: ( و تو چه مىدانى كه آن چيست )
( 6 )
( نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ )
: ( آتش فروزان و خرد كنندهء خداست )
( 7 )
( الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ )
: ( آتشى كه نه تنها ظاهر جسم را مىسوزاند ، بلكه بر باطن و جان انسان نيز غلبه مىيابد )
( 8 )
( إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ )
: ( آتشى كه از هر سو بر ايشان احاطه دارد و منطبق است )
( 9 )
( فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ )
: ( در ستونهاى بلند و كشيده شده )
( حطمة ) از نامهاى دوزخ است كه به معناى بسيار شكننده مىباشد .
در مقام ردع و تخطئه پندار غلط آن انسان مالدوست و طعنه زننده ، مىفرمايد : چنين نيست كه مالش بتواند او را جاودان نگه دارد ، سوگند مىخورم كه او به زودى مىميرد و او را در حطمه پرتاب مىكنند ، آنگاه در مقام تعظيم و هولانگيزى مىفرمايد : و تو چه مىدانى كه حطمه چيست ؟
سپس در مقام توضيح مىفرمايد : ( حطمه ) آتش شعلهء كشيده و برافروختهء الهى است ، همان آتشى كه علاوه بر ظاهر ، باطن آدمى را مىسوزاند و نفس او را شعلهور مىسازد ،