عاجز باشد ، بنابراين طامة الكبرى ، همان قيامت است و با استفاده از فاء تفريع مىخواهد بفرمايد ، وقوع قيامت از لوازم خلقت آسمان و زمين و نتيجهء طبيعى تدبير جارى در آنهاست ، به هر جهت مىفرمايد وقتى كه قيامت كبرى واقع شود ، در آن روز انسان همه اعمال جدّى و سعى و تلاش خود را به ياد مىآورد و در آن روز دوزخ ظاهر مىشود و پرده از روى آن كنار مىرود تا هر صاحب چشم و بينايى بتواند آن را به عيان مشاهده كند ، پس معلوم مىشود جهنّم قبل از روز قيامت هم وجود داشته ، ولى در آن روز براى مردم ظاهر مىگردد ، و قبل از آن از ديدهء آنان مستور و محجوب بوده ، آنوقت به اوضاع مردم در آن روز اشاره مىكند كه مردم در آن عرصه به دو گروه منقسم مىشوند :
طاغيان ، و ترسندگان از خدا ، كه گروه اوّل يعنى كسانى كه در اثر طغيان و تجاوز از حدّ عبوديّت ، آخرت را فراموش كرده و از آن غافل بودهاند و به پيروى از هواى نفس فقط به زندگى دنيا انديشيده و آن را بر آخرت ترجيح دادهاند ، جايگاهشان دوزخ است ، چون آنها از هدايت و حق ، تعدّى و تجاوز كردهاند .
( 40 )
( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى )
: ( و امّا آنكس كه از مقام پروردگارش بيمناك بوده و نفس خود را از تمايلات باز داشته )
( 41 )
( فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى )
: ( همانا بهشت جايگاه اوست )
در اينجا به ذكر طائفه دوّم مىپردازد كه از نظر صفات در نقطه مقابل طاغيان قرار دارند ، اينان از مقام پروردگار خود خائفند ، يعنى از مرحلهء ربوبيّت خدا كه مبدأ مغفرت و رحمت او و نيز مبدأ عقاب شديد اوست و صفات كريمهء ديگر كه لازمهء ذات اوست ، مانند : علم ، قدرت ، قهر ، غلبه ، رحمت و غضب هراسانند .
و در نتيجهء همين خوف ، نفس خود را از هواها و تمايلات بازداشته و طاعت حق را بر هواى نفس ترجيح مىدهند ( هر چند كه گاهى در اثر ضعف نفس و نادانى مرتكب معصيّت شوند ، امّا هرگز در مقام استكبار حق نيستند ) و همين كه در مقام نهى از نفس خود هستند خداوند هم واسع المغفرت است و از خطاهاى كوچك آنها در مىگذرد و جايگاه ايشان را در آخرت ، بهشت جاويد قرار مىدهد .