الْقَهَّارُ )
: ( اگر خدا مىخواست كه فرزندى بگيرد ، هر آينه از بين مخلوقاتش هر چه را مىخواست برمىگزيد ، امّا او منزّه است و او خداى يگانه و چيره است )
مسأله فرزند داشتن اقتضاء دارد كه بين پدر و فرزند نوعى شراكت وجود داشته باشد ، كه اگر بنوّت حقيقى باشد يعنى حقيقتا فرزند از پدر مشتق شده باشد ، لازمهاش اين است كه پدر و فرزند در ذات و خواص و آثار ذاتى مشاركت داشته باشند و اگر بنوّت اعتبارى و تشريفى باشد ، لازمهاش شراكت در بعضى شؤون خاصّه است مانند سيادت و ملك و آبرو و وراثت و ساير احكام اعتبارى . و فرزند گرفتن و بنوّت به هر دو معنى در مورد خدا محال است و چنين امرى ممكن نيست . در اين آيه شريفه براى ردّ اين معنا برهانى استثنايى اقامه شده كه در آن نقيض مقّدم استثناء شده تا نقيض تالى را نتيجه دهد . به اين معنا كه : ( اگر خدا مىخواست فرزندى بگيرد ، بعضى از مخلوقات خود را براى اين امر برمىگزيد ، امّا ارادهء فرزند گرفتن براى او ممتنع و محال است چون او منزّه است و واحد و قهّار است ، لذا انتخاب آن مخلوقات به جهت تبنّى نيز محال خواهد بود ) و توضيح برهان اين است كه خداى سبحان در ذات و صفات متعالى و منزّه است پس هيچ چيز با او مشاركت و مشابهت ندارد و او در ذات و صفاتى كه عين ذات اوست نظير علم و قدرت و يا صفاتى كه لازمهء ذات او و صفات فعلى اوست نظير خلق و تدبير و ملك ، يگانه و واحد است و هيچ موجودى در اين امور با او مشاركت ندارد و نيز خداى سبحان قهّار است ، پس قاهر و غالب در ذات و صفات مىباشد و همه چيز مقهور و مغلوب اويند . پس هيچ موجودى در ذات و صفات و آثار وجوديش مستقل و مستغنى از او نيست و همه عالم ذليل و مقهور و مملوك و محتاج اويند ، لذا او احتياجى به فرزند يا شريك ندارد .
( 5 )
( خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ )
: ( آسمانها و زمين را به حق آفريد و شب را بر روز و روز را بر شب مىاندازد و خورشيد و ماه را چنان مسخّر كرده كه هر يك تا مدّتى معين در جريانند ، بدانيد كه او عزيز و آمرزنده است )