در اين مقام مناسب است به حال جاريههاى حرم عبد الحميد و شرح زندگانى آنها اشاره كنم رسم سلاطين عثمانى اين بوده دخترهاى ماهروى بسيار در حرمسراى خود بعنوان جاريه نگاه ميداشته وسيله عيش و عشرت آنها بودهاند و چون سلطان از دنيا ميرفته جاريهها را در سراى مخصوص منزل ميدادهاند و كسى نميتوانسته آنها را نكاح نمايد چنان كه زوجات پيغمبر را بعد از رحلت او كسى از امت نميتوانسته است بحباله نكاح خود درآورد سلطان را هم اولى الامر خليفة اللّه و امير المؤمنين ميدانند بنابر اين همه وقت يك جمع از دختران جوان در ناز و نعمت بزرك شده و در سراى تربيت گشته محبوس و از لذائذ بشرى محروم ميماندهاند تا از دنيا بروند در زمان سلطان حميد پاشاهاى معتبر و اشخاص متمول كه وسيله براى تقرب بسلطان ميجستهاند هريك چند نفر يا يكنفر دختر نيكوروى را تربيت نموده و علم ساز و نواز و رموز عشوت و ناز به آنها ميآموخته سالى يك مرتبه روز معينى جاريههاى تربيتشده را تقديم سلطان مينمودهاند سلطان آنها را ملاقات و هركدام را پسند ميكرده براى خود اختيار مينموده است به اين ترتيب كه جاريهها يك صف در معبر سلطان ميايستادهاند سلطان در حالتى كه دستمال الوانى در دست داشته از آنجا ميگذشته و به نظر دقت به آنها نظر ميكرده يكى دو مرتبه ميآمده ميرفته بالاخره دستمال را بجانب يكى از آنها كه پسنديده ميشده ميانداخته است همه او را تبريك ميگفتهاند او خانم ميشد و باقى خدمتگزار ميگشتهاند گاهى هم از آن جاريهها كه پسند نشدهاند برجال دولت و شاهزادگان كه مورد مرحمت او بودهاند بخشش ميكرده و بر او حلال ميبوده چنان كه بيك مورد آن در جلد اول اين كتاب در فصل 23 اشاره شده در موقع خلع سلطان در سراى يلدوز جمعى از آن جوارى هستند از جمله كارهاى بزرك كه در اين تبديل سلطنت اتفاق ميافتد اين است كه جاريهها را آزاد ميكنند به خيال خود بهركس بخواهند شوهر نمايند و اين بدعت در سراى سلطنت موقوف ميگردد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٩١