اقامت نموده پىدرپى مدد به آنها ميرسد .
سلطان حميد از شنيدن خبر ورود اين اردو باياستفانوس متوحش مىشود ولى بعضى از اشخاص كه در ظاهر با احرار بودند و در باطن با سلطان به او راپرت ميدهند كه اين اردو اساس ندارد و جمعيت كمى هستند آن هم از مردم رجاله كه هيچ قابل اعتنا نيستند و خودبخود متفرق خواهند شد سلطان هم باور كرده اعتنائى نميكند .
سلطان بعساكر ساخلوى استانبول كه بافراد آنها وجه قابل داده شده نهايت اطمينان را دارد و هم تصور مىكند جمعيت اتحاد محمديه او را خليفة اللّه و اولى الامر ميدانند و حفظ سلطنتش را بر خود واجب ميشمارند بىآنكه بخاطر بياورد اين گفته را كه : دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد .
بالجمله روز شنبه بيست و ششم ربيع الاول مقدمه اردوى متحرك باياستفانوس رسيده شروع مىكند با مبعوثين مجلس شورا و كسانى كه از جمعيت اتحاد و ترقى در كارهاى دولتى و ملتى هستند بجواب و سئوال كردن مردم استانبول هم با قطار راهآهن پىدرپى باستقبال اردوى متحرك ميروند روز بيست و هشتم دولت قدغن مىكند كسى باياستفانوس نرود ولى مردم ممتنع نشده با نهايت شوق بمقرىكوى كه نزديك است باياستفانوس رفته آنجا مجتمع ميشوند خواص و اشخاصى كه كار مخصوصى دارند بهر وسيله باشد خود را باياستفانوس ميرسانند نگارنده هم روز يكشنبه بيست و هفتم براى تماشا و ملاقات بعضى از رؤساى جمعيت كه با من دوستى دارند بمقرىكوى ميرود با بعضى از رؤسا ملاقات كرده از خيالات باطنى آنها كه خلع سلطان و تأديب كامل نمودن از مرتكبين است واقف گشته بىنهايت مسرور ميشوم كه لطمه وارد شده بر - آزادى عثمانيان به اين حركت غيورانه وطنپرستان جبران خواهد شد و چون عمده اطمينان محمد على شاه بامپراطور روس و سلطان حميد است و در غلبه سلطان حميد بر مشروطهخواهان عثمانى استبداد ايران هم قوتى ميگيرد البته در اين برگشت امر براى آزادى ايران هم نتيجه نيكو خواهد بود و پشت استبداد ايران شكسته مىشود بهرحال با نهايت خوشحالى مراجعت ميكنم هنگام مراجعت در يكى از كوچههاى مقرىكوى دو نفر طفل هفت ساله را ميبينيم كه بازى ميكنند و لباس مكتبى پوشيدهاند
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٨٣