از سركردگان معروف لرستان است و خود را والى پيشكوه ميخواند و ميخواهد هم - چشمى با والى پشتكوه نمايد اگرچه شخصا كفايت و درايت و شجاعتش از غلامرضا خان والى پشتكوه افزون است ولى دولت و دستگاه او را ندارد و دشمن بسيار دارد اين است كه اغلب بخويشتندارى مشغول است على الخصوص اين ايام كه بواسطه جنگ سابق لرستان با ژاندارمرى ميان او و نظام السلطنه كدورت سخت واقع شده و او به ظاهر مردود دولت است اما در اين موقع مردانگى كرده خود را بخرمآباد رسانيده اردوى مزبور را از مهلكهها رهانيده است و ملتيان از او خشنود هستند نظام السلطنه هم با كمال رنجشى كه از او دارد مجبور است به ظاهر اظهار مهربانى كند ولى مهربانى او از حدود الفاظ تجاوز نميكند سردار نصرت خود بقصرشيرين نيامد و منتظر بود مهمانهاى او بعد از ورود بقصر كار او را اصلاح كرده او را هم از پولى كه آلمانها برؤساى عشائر ميدادند بهرهمند سازند ولى اوضاع اردوى مزبور و احوال قصر و پيشآمدها نگذاشت كسى بفكر تلافى از اين سردار لر بيفتد بلكه يكى از بستگان او هم كه با اردو بقصر آمده بود بدلتنگى بدون هيچ آرزوى برآورده شدئى بازگشت نمود .
ورود اردوى مزبور بقصرشيرين و آگاه شدن از داستان آنها و اختلافاتى كه در راه ما بين رؤساى ايشان شده بود تاثيرات بدى در افكار نظاميان و غيره بخشيد كه بشمهئى از آنها اشاره مىشود از آن پس بشرح اقدام مهمى كه بدبختانه بىنتيجه ماند يا نتيجه به عكس بخشيد ميپردازيم .
اما تأثير ورود اردو در سياست - قسمتى از نمايندگان مجلس شورايملى كه در اين اردو بودند ضميمه هيئت نمايندگان شورايملى در قصر شيرين شدند در صورتى كه در ميان آنها اشخاصى خودپسند بودند و تصور ميكردند هرچه در غياب آنها شده لغو بوده و هرچه بىدخالت آنها من بعد بشود باز همين صفت را خواهد داشت و هم راضى نميشدند اشخاص غير نماينده هرقدر هم تجربه و وطنپرستى آنها بر زيادت باشد شركتى در كار داشته باشند قصبه كوچك قصر را پايتخت دولت ايران تصور مينمودند و اطاق سياه مخروبهئى را كه در آنجا بيست و چند نفر نماينده جمع ميشد باغ بهارستان ميديدند على الخصوص كه بدماغ فيل صفت ايشان بوئى رسيده و يا آنكه ديوانه هوئى شنيده
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٥٩