كلنل بپ آلمانى و تابينهاى او قواى مجاهدين را هم متفرق كردند و بفاصله كمى از آنها كسى باقى نماند مگر يكعده مختصر كه آنها را با حسينزاده بجانب سليمانيه فرستادند و از اين حوزه خارج شدند .
قواى عشيرتى را هم كه همراه اردوى سرگردان بود از قبيل بختيارى و غيره به نرسانيدن حقوق آنها و بدرفتارى با رؤساى ايشان همه را دلسرد كرده هريك از راهى بخانهاى خود بازگشت نمودند رفتهرفته دائره قواى ايرانى كوچك و ضعيف شد ورود چند فوج قشون عثمانى هم بقصر با مهمات و لوازم كافى و توجه آلمانها بقشون مزبور بضعف قواى ايرانى افزود . دو اردوى كوچك ايرانى هم در خلال اين احوال بقصر وارد شد يكى يكعده سوار خلج بود كه در تحت رياست امير ناصر خلج از راه بروجرد و لرستان به زحمت بسيار خود را بقصر رسانيد و در حقيقت حس وطنپرستى آنها را به اين اقدام وادار كرده بود دوم اردوى شكست خورده بيجار بود كه جمعى از مجاهدين با يك قسمت از ژاندارمرى با صاحبمنصبان آلمانى و سوئدى مأمور بيجار كردستان بودند و بىلياقتى رؤساى اروپائى و ايرانى اين اردو آنها را به صورت اسفناكى از بيجار فرار داده بقصرشيرين رسانيد و براى اثبات اين مدعى كافى است كه قشون روس داخل بيجار شده و قسمتى از شهر را تصرف كرده و هنوز رئيس صاحبمنصبان آلمانى اين اردو برهنه در رختخواب خود خميازه مستى و عيش و نوش شب را ميكشيد و با همان صورت از بام خانه خود را بكوچه انداخته با بعضى از هم مشربهاى شب خود فرار كرد عشقى شاعر جوان هم بعنوان مصاحبت و منادمت با آن صاحبمنصب بود و با وضع از هرجهت پريشان خود را بقصر رسانيدند اين اردوى اسير و كشته داده متفرق شده هم آخرين قوه ايرانى بود كه بقصرشيرين رسيد و هرقسمتش منحل شد بنوع خود و از ميان رفت و اما آن اقدام مهم كه بنا بود بشود در ابتداى ورود اردوى سرگردان بقصر نگارنده كمال حيرت را در كار خود داشتم از يكطرف پريشانى احوال عمومى از طرفى اغتشاش احوال شخصى و معلوم نبودن سرانجام كار طورى مرا پريشان خاطر ساخته بود كه وصف كردنى نيست و هرچه ميخواستم يك روشنائى پديد آيد كه بتواند مرا از آن ظلمات حيرت نجات بدهد بدست نميآمد اتفاقا جزو اردوى سرگردان يكى از آشنايان كه با وى الفت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٦٢