ايرانى و يكعده قشون ترك كه بايران فرستاده شده بودند شد نه بنظام السلطنه اعتنا ميكرد مگر براى سورچرانى و نه بيكى دو تن مأمور كشورى عثمانى كه در قصرشيرين مانده بودند .
فوزى بيك در قصرشيرين ميخواهد كار كلنل بپ آلمانى را بكند و بديهى است از عهده برنميآيد ولى در قسمت ژاندارمرى ايرانى دو نفر صاحبمنصب قابل هست كه آن قسمت را اداره ميكنند و طبعا فوزى هم از اين كار استفاده مينمايد يكى كلنل - محمد تقيخان و ديگرى ماژر حبيب اللّه خان شيبانى .
و اما ميدان جنگ روسها دارند بقصرشيرين نزديك ميشوند به خيال رفتن بكمك قشون محصور انگليس حال قصر و قصرنشينان از لشگرى و كشورى پريشان است و چنان مينمايد كه به زودى آنها بايد اين چند فرسخ راه را هم طى كرده از خاك وطن بيرون بروند ولى رسيدن اردوى سرگردان چنان كه در فصل بعد ميخوانيد هياهوى بىاساس تازهئى در هردو قسمت لشگرى و كشورى ايرانى برپا كرد و تازهرسيدگان غافل بودند كه به زودى بايد از قصر هم دور تر بروند بتشكيل كابينه براى نظام السلطنه و سرگرم كردن يكعده خود را بنام وزارت موهوم و يكعده بيست و يكنفرى از نمايندگان مجلس شورايملى بنام وكالت مجلس ساختن و نشستن و رأى دادن در حقوق اشخاص غير نظامى از وزير و وكيل و غيره از صندوق ماليه نظامى آلمان و عثمانى در صورتى كه در آن صندوق پولى نبود و اگر مختصرى هم بود براى لشگريان بود نه كشوريان و بالجمله چند روزى نظام السلطنه و وزراء و وكلاى او مشغول دولتسازى و سفير فوق العاده باستانبول و ببرلن فرستادن بودند و عمليات آنها در نظر اشخاص از آنها كم هوا و هوستر راستى خندهآور و تأسفانگيز بود .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٥٦