تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
كه در كرمانشاهان بودند قسمتى از ژاندارمرى كه از بيد سرخ آمدند سوارهاى كلهر برياست عباسخان امير معظم سوارهاى نظام السلطنه كه مركب از لر و غيره است بضميمه يكهزار و كسرى از قشون عثمانى كه از ميدان جنگ جان بدر برده بودند . كلنل بپ باقى مانده قشون عثمانى را در ميانه هارون آباد و كرند توقيف كرد براى جمع‌آورى قوه در مقابل روسها و يك مقدار از مهمات ژاندارمرى را هم به آنها سپرد ولى نتوانستند آنجا خوددارى كنند بواسطه اينكه احوال روحى آنها بسيار بد بود و آذوقه هم به قدر كفايت نداشتند بالاخره آنها هم بكرند آمدند و بتدريج در ظرف دو سه روز عقب‌ماندگان از قشون باشكال مختلف و باحوال رقت‌انگيز خود را بكرند رسانيدند . تصور ميشد ممكن است چند روزى در كرند اقامت نمود تا احوال روحى و جسمى اردو قوت بگيرد و لكن اين كار صورت نگرفت يكى بواسطه انكه بعد از جنگ چند ماه پيش حسين رؤف بيك عثمانى با مردم كرند و غارت شدن آنها به كلى خلق آنجا پريشان روزگار و در عسرت شديد هستند و آذوقه پيدا نميشود ديگر آنكه عليمراد خان احتشام الملك پيرمرد هشتاد ساله برادر ملك نياز خان كه ما در جلد اول اين كتاب بنام او اشاره نموده‌ايم اكنون حاكم كرند و شخصى بدخلق و كم ادراك است از نظام السلطنه هم دلخوش ندارد عليمراد خان نميخواست واردين را به شهر كرند راه بدهد ولى نتوانست جلوگيرى كند و خانهاى شهر كوچك كرند پر شد از چند هزار سوار و پياده آذوقه ناياب شد و قيمت هرچه بود چند برابر معمول ترقى كرد و بعلاوه دو روز بيشتر طول نكشيد كه روسها بكرند نزديك شدند و كار اقامت مشكل شد روز بيست و دوم ربيع الثانى همه مصمم كوچ گشتيم از صبح كه معلوم شد بناى حركت است مردم شهر و سوارهاى ايلاتى شروع بتير انداختن نمودند صداى تيرها در كوه محيط بكرند انعكاس مييافت و تصور ميشد ميدان جنگ است هياهوى شديد برپا شد هركه هرچه به دستش ميآمد از هركس باك نداشت بربايد مخصوصا شهريها نسبت بفراريان و هم از تعرض نمودن بعقب‌ماندگان نظامى و غيره امنيت نبود كه از طرف بعضى از خلق كرند صورت نپذيرد بهرصورت تا عصر آن روز كرند به كلى تخليه شد و مردم آنجا بانتظار ورود
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 341 | يحيى دولت آبادى