كه در شهر بود از ژاندارم و سوار نادرى و غيره بجانب كرند روانه گشتند مريضهاى نظامى را در يك خانه جمع كرده بيرق آمريك را بر سر آن زدند كه محفوظ باشد استعداد بيدسرخ و بيستون هم روز هيجدهم بكرمانشاهان وارد شدند و بيدرنگ بجانب ماهىدشت روانه شدند چونكه صداى توپ روسها از پل قرسو در شهر شنيده مىشود و شرح احوال اين اردوى شكست خورده را به زودى خواهيد خواند .
اينك وضع رؤساى قوم را بيان كنم رؤساى اروپائى هرچه توانستند از مخلفات خود را حمل كرده با خود بردند و هرچه را نتوانستند جا گذارده بدست يغماى مردم افتاد و همچنين از مهمات جنگى از ملبوس سوار و سرباز از فشنك و تفنك و غيره زياد بجا ماند در صورتى كه اگر اشخاص دلسوزى اداره كننده بودند با وجود كمى اسباب حملونقل و خرابى راه كرمانشاهان بماهىدشت كه بواسطه شدت بارندگى و آمدوشد بسيار صعب العبور است باز ممكن بود كمتر از اين مهمات عسگرى بجا مانده باشد در صورتى كه كمال حاجت را به آنها داشتند .
بهرحال صبح روز هفدهم يكى از محترمين كرمانشاهان بر من وارد شده پرسيد از جنگ چه خبر داريد گفتم تا ديشب خبر دارم كه شديدا تنورهاش مشتعل بود ولى از خاتمه آن بىخبرم گفت سوء خاتمه يافت و امروز شهر را تخليه ميكنند كمكم روز بلند شد و خبر منتشر گشت و همه به تهيه فرار پرداختند در صورتى كه براى من اسباب حركت فراهم نبود بعد از ظهر اين روز هركس توانست رفت انقلاب شديد در شهر نمودار شد بيشتر مردم بازارى اجناس خود را بخانها بردند از شدت آمدورفت مردم مسافر و مقيم در كوچه و بازار رفتوآمد دشوار بود ساعتى بعد از ظهر رفتم ببينم نظام السلطنه در چه حال است ديدم اوضاع دار الحكومه مختل از مهاجر و بومى كسى آنجا ديده نميشود سوارهاى ايلاتى كه جمع كثير در شهر متفرق و رؤساى آنها اغلب در ديوانخانه جمع بودند بخانهاى خود برگشته و برميگردند نظام السلطنه و اجزاى شخص او در عمارت حكومتى مشغول تهيه فرارند اگرچه ميگفت من دو سه روز در شهر خواهم ماند تا هركس رفتنى است برود ولى اين هم حرفى بود كه واقعيت نداشت نظام السلطنه صبح هيجدهم حركت كرد و عصر همان روز قشون روس وارد شهر شد نگارنده هم بهرصورت بود پيش از ورود
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٣٩