در كمال سماجت تكدى مينمايند مشاهده مينمايم كه بمراتب از پيش افزون شده بر پريشانى خاطرم افزوده ميگردد گاهى تصور ميكنم چگونه مىشود اين ملت روى سعادت ببيند و از اين بدبختى كه دارد نجات يابد كى مىشود امور ملك و ملت ما رو باصلاح بگذارد و آثار آن در ناصيه بيچارگان هويدا گردد از يكطرف پس از چند سال در راههاى اروپا به آسانى و استراحت سفر كرده اكنون طى نمودن راه انزلى تا تهران در صورتى كه از بهترين راههاى مملكت ماست با زحمت زياد كه دارد بر من ناگوار است چيزى كه در اينوقت و در اين راه جالب نظر من گشته و مزيتى است كه در اين سفر تصور ميكنم حاصل شده است سكوت و آرامى است كه در همه جا ديده مىشود نميدانم اين سكوت اين آرامى بواسطه انتظام امور دولت و حسن جريان اداره حكومت است يا بواسطه رعبى است كه از قوه اجنبى در دلها جايگرفته يا اينكه مملكت به صورت قبرستانى درآمده و از مردگان آوازى شنيده نميشود در اثناى راه چون از منجيل ميگذرم محاذى قهوهخانهئى اطراق مختصرى مىشود اداره كوچكى به نظر ميآيد كه بيرق شير و خورشيد بر آن نصب است بحيرت بر آن اداره نظر ميكنم كه اينجا كجاست در اين حال دو تن از جوانان در لباس ژاندارمرى بفرم تازه كه نديده بودم مرا استقبال كرده با خوشروئى و ادب بحجره خويش خواندند و تشريفاتى بجا آوردند از حال و كار آنها پرسش ميكنم معلوم مىشود ادارهء ژاندارمرى است كه در تحت رياست صاحبمنصبان سوئدى مرتب گشته و تنها قوهايست كه در ازاى تمام قواى محو شده دولت ايجاد شده و هنوز در تمام مملكت مخصوصا در نقاط شمالى بواسطه ضديت مأمورين روس نفوذ نيافته و اين آخر نقطهايست كه از اين طرف پيش آمدهاند تا كى بتوانند خود را بسرحدات شمالى برسانند از ديدن اين مركز كوچك كه بنام قوه ايرانى است مشعوف ميگردم خصوصا كه معلوم مىشود اظهار خصوصيت جوانان بواسطه سابقه شناسائى است كه نسبت به من دارند چه آنها از تربيتيافتگان مدرسه ادب تهران بودهاند و حق تعليم مرا درباره خود فراموش نكردهاند ديگر از آنچه ميبينم و مسرت ميافزايد خالى بودن جاى عساكر روس است در گيلان و قزوين كه زمان كمى پيش از اين بروسيه بازگشت نمودهاند و غير از معدودى بنام حراست قنسولخانهها باقى نمانده است بالجمله بتهران ميرسم گرچه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٦١