و بلا تكليف بمانم و روز و شب زحمت بكشم بىآنكه بدانم نتيجهاش بكى عايد ميگردد على الخصوص كه زندگانى ايران خود را اضطرارا برهم زده خود و خانوادهام در گوشه لوزان مانند مرغ در يك قفس ساكن شده در كمال سختى زندگانى ميكنيم و پرداختهام بكارهائى كه شايد براى فرداى وطن ثمرى داشته باشد و در اين صورت اگر كار مفيدترى در نظر باشد كه وجود من در آنجا منشاء اثرى گردد البته مراجعت را بر اقامت ترجيح مىدهم در صورتى كه براى تربيت نمودن اولاد خود و با تمام رسانيدن كارهاى ناتمامى كه در دست دارم دوست ميدارم باز چندى دامنه اقامت خود را در خارج طولانى كنم به شرط فراهم شدن مدد معاشى كه بتوانم بآسايش خاطر مقاصد خود را انجام داده باشم ناصر الملك شايد تصور كرد كلمه سختى زندگانى كه در خلال مذاكره از زبان من درآمد و بضميمه جمله فراهم شدن مدد معاش تقاضاى مساعدت مادى نمودن را از او دربر دارد در صورتى كه من هرگز اهل اين گونه تقاضاها نبودهام اين بود كه كلام مرا قطع كرده گفت اما مسئله سختى در زندگانى را كه خوب حس ميكنم چه ميفرمائيد چون خودم به اين درد مبتلا هستم اين دفع دخل موهوم نائب السلطنه مرا متأثر ساخته اجازه خواستم در اين موضوع چند كلمه صحبت داشته بعد رشته سخنى را كه داشتيم تعقيب نمائيم گفتم استدعا ميكنم اين جمله را به گوش ناصر الملكى بشنويد زيرا نميخواهم بمقام نيابت سلطنت جسارتى كرده باشم آقاى ناصر الملك در نظر داريد چند سال پيش خانواده ما يكى از خانوادهاى دولتمند بود و داراى همه چيز بوديم و من سهم خود را از آن دارائى به مصرف خدمت بمملكت رسانيدم و امروز خود دچار اين عسرت گرديدهام شما هم آن روز خود را فراموش نكردهايد و امروز هم مشاهده مىشود ماهى دوازده هزار تومان مواجب نيابت سلطنت ميگيريد و سالى صد هزار تومان شايد عايدى ملك داريد و چون بىنوائى از راه سوزش قلب كلمه سختى - زندگانى را به خود نسبت داد راضى نميشويد در اين نسبت هم شركت نداشته باشيد آقاى ناصر الملك چه چيز شما به من شباهت دارد و چه چيز من بشما .
ناصر الملك به ظاهر متأثر گشت و در مقام دلجوئى از من برآمد و بالاخره پس از مذاكرات بسيار نتيجه اين شد كه نائب السلطنه روانه ايران شود و پس از مداخله نمودن
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٤١