در مكتب داراى نمره اعلائيكه يك طفل روسى ميگيرد بوده باشد و بيشتر افكار سيونيستى از جوانان تحصيلكرده در مدارس روسى توليد مىشود كه خفت و خوارى خود را در برابر اطفال ديگر مشاهده ميكنند و احساس مىنمايند كه اگر آنها هم شرف قوميت و مليت داشتند يعنى اگر وطن داشتند دچار اين ذلت نبودند بمناسبت مطلب كلمهئى چند درباره يهود ايران بنويسيم .
يهود ايران يادگارهاى بدى در زندگانى خود در ايران دارند منزلهاى آنها پستترين و كثيفترين منازل بوده زندگانى آنها در ميان مسلمانان ايران ضرب المثل زندگانى ناپسند نمودن بوده مشاغل آنها پستترين شغلها و دائما از دست مسلمانان مخصوصا از دست اطفال آزار و اذيت ميديدند كار به جائى رسيده بود كه در بعض شهرهاى ايران مانند اصفهان و كاشان و همدان و غيره يكى از تفننات اطفال در بازى كردن در كوچها سر بسر يهوديان گذاردن بود كه بشغلهاى كثيف ميپرداختند فقط گاهى طبيبى در ميان آنها پيدا ميشد كه ترقى ميكرد و محل حاجت مسلمانان ميشد و به ظاهر احترامى مييافت ولى باز نبض هرمسلمانى را كه ميگرفت در برابر خودش يا در پشتسر مسلمان دست خود را تطهير ميكرد ديگر شغل زرگرى و صرافى بود كه براى آنها افتخارى داشت اگر بدست مىآوردند ديگر شرابفروشى بود در خفا بمسلمانهاى بادهخوار و علنى به غير مسلمان و مكرر اتفاق ميافتاد كه سر آنها فاش ميشد و دچار مؤاخذه حكومت ميشدند يا آنكه خانهاى آنها بغارت ميرفت .
هرچه از مأكولات مخصوصا از بقولات كه گنده ميشد براى فروش بمحله يهود ميرفت و هرچه كثافت بود در محله آنها ديده ميشد از خواندن و نوشتن محروم بودند مگر بندرت در هرشهر يكى دو تن ملا داشتند براى ذبح كردن
اين زندگانى براى آنها مداومت كرد تا سالهاى آخرين كه معارف جديد در ايران تأسيس شد و بيهود و نصارا و زرتشتيان هم اجازه داده شد مدارس مخصوص داشته باشند و بعلاوه يهوديان سرپرست خارجى پيدا كردند و براى اطفال آنها در اغلب شهرهاى ايران مدارس خوب گشوده از اين راه بروزگار بدبختى آنها خاتمت داده شد كه اكنون با كمال آسايش در ايران زندگانى ميكنند و تربيتيافتگان آنها
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٣٥