بكامبريج رفته چند روز در خانه استاد زبانهاى شرقى در دار الفنون كامبريج و دوست صميمى ايران ميمانم و يكى دو مرتبه با استاد مزبور بدار الفنون رفته كتابخانه آنجا و مخصوصا قسمت شرقى آن را كه بسعى او وسعت و عظمت يافته است ميبينم و شاگردان فارسى و عربىخوان را بتقاضاى استادشان امتحان ميكنم پرفسور براوون زن فرانسوى دارد و بسيار به او علاقمند است كتابخانه شخصى استاد مزبور مشتمل است بر انواع كتب ادبى و تاريخى و غيره ايران .
در اين ايام شستر امريكائى از ايران اخراج شده وارد لندن مىشود او را ملاقات ميكنم و تذكر مىدهم كه در تهران به او توصيه كردم در كارهاى سياسى بهيچوجه دخالت نكند ميگويد خواستم دخالت نكنم ولى بعضى از هموطنان شما كارى كردند كه سياست در من دخالت كرد از احوال ايران و سياست خارجى آن ميپرسم ميگويد مگر جنگ بزرگى پيش بيايد كه در اثر آن ايران نجات بيابد و گرنه خلاص آن بسيار مشكل است شستر كتابى راجع بايران نوشته است كه بسيارى از حقايق آن عهد را دربر دارد و بهر صورت او در خدمتگزارى نسبت به وطن ما كوتاهى نكرد و سعيش مشكور است .
اوائل ماه صفر يكهزار و سيصد و سى 1330 از لندن بپاريس آمده ميبينم وزير مختار ايران نه تنها انجمن سياسى را برهم زده بلكه شاگردان را هم از داشتن مجمعى كه هيچ مربوط بسياست نبوده است منع نموده از اين بابت دلتنگ شده بى آنكه او را ملاقات كنم بجانب سويس رهسپار ميگردم و بانتظار پيش آمدن روزهاى بهترى در شهر مونترو اقامت ميگزينم چون پس از حوادث اخير ايران لازم ميدانم اقامت خود را در خارج طولانى كنم تا ببينم عاقبت كارها چه مىشود .
در اين ايام شرحى بنايب السلطنه ايران نوشته از او تكليف ميخواهم و جواب مطالب سابق را مطالبه ميكنم و هم شرح مفصلى بتقىزاده نوشته باستانبول فرستاده او و رفقايش را منع ميكنم كه در اين حال بىرويه مداخلهئى در كارهاى ايران بشود و مينويسم امروز هراقدام انقلابآميز مضر است و چون دولت ضعيف است ناچار توسل بقوه اجنبى ميجويد و مداخله بيگانگان بيشتر ميگردد پس همان بهتر كه مليون
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٠٩