تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

فصل نوزدهم كنگره نژادى

يك ماه و كسرى بانعقاد كنگره باقى است من بايد اين مدت را در لندن بمانم تا موقع كنگره برسد و مأموريت خود را انجام بدهم دو سه روز كه ميگذرد مسيو - اسپله منشى مخصوص كنگره بملاقات من ميآيد مذاكرات بسيار ميكنم بمنشى مزبور ميگويم ميشنوم اظهار ميل ميكنيد از طرف دول هم نماينده رسمى بكنگره حاضر شود ميگويد بلى ميگويم گمان ميكنم اين كنگره هرقدر از رسميت دور تر باشد بهتر بتواند كار كند در كنگره صلح لاهه اينكه نتيجه مهمى گرفته نشد بواسطه همين بود كه نمايندگان رسمى در آنجا بودند و دول مظهر قهر و غلبه ملل هستند در ميان آنها وقتى صلح قائم مىشود كه ملل با يكديگر در صلح و سازش باشند جواب ميگويد بلى كنگره صلح لاهه كه نتيجه نداد سببش اين بود كه رشته امور بدست نمايندگان دول بود ولى اينجا رشته امور بدست خود كنگره خواهد بود و نمايندگان دول حق مداخله ندارند فقط مستمع هستند كه از مطالب آگاه شوند و ما بتوانيم بتوسط آنها دول را مجبور كنيم با مقاصد صلح‌جويانه ما مساعدت بنمايند ديگر از ترتيب كنگره و خيالات آنها سؤال ميكنم و مطلع ميگردم و در همين مجلس و در ضمن اين مذاكرات تا يك اندازه پى ميبرم كه منظور نظر مؤسسين كنگره نژادى آنطور كه من از روى نوشتجات آنها تصور ميكردم كه فرشتگان آسمانى جمعشده‌اند براى غمخوارى درباره ملل ضعيف عالم كار بكنند خوشبينى بوده است و اين قدرها خوشبين نبايد بود بشر همه چيز ميگويد ولى بهرچه گفته رفتار نميكند بشر فقط نفع خود را ميطلبد و اگر در ضمن نفع خود نفع ديگران هم بود اين از روى حسن اتفاق بوده است بشر ممكن است خود را خادم نوع بخواند اما در عين حال همين لغت را براى استخدام نوع به كار ميبرد بهرصورت هرچه بيشتر در جريان كار كنگره داخل ميشوم ميفهمم انعقاد كنگره
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 168 | يحيى دولت آبادى