سفير آلمان و عثمانى ميروند ستار خان را ملاقات كرده نصيحت ميدهند كه مجاهدين اسلحه خود را بدولت بفروشند ولى سودى نميبخشد ستار خان خود شخصا راضى نيست كه اين جنك در خانه او بشود ولى با آنكه مكرر خواستهاند او را از ميان معركه بيرون آورند قبول نميكند و نميخواهد چون به خانه او پناه آوردهاند از آنها دورى كند خصوصا كه تصور مىكند تهديد باشد و فعليت پيدا نكند بهر صورت روز شهر وقت ظهر آخر مدت ضرب الاجل دولت است و منقضى مىشود قشون دولتى و بختياريها و مجاهدين انقلابى اطراف پارك را ميگيرند پنج ساعت بغروب مانده جنك شروع مىشود سه ساعت از شب گذشته ختم ميگردد و جمعى از طرفين كشته ميشوند و بالاخره بوسيله گلولهاى شربنل و بمب و حمله بختياريها و قشون دولتى پارك را تصرف كرده جمعى را در هنگام تصرف پارك ميكشند قريب سيصد نفر را دستگير مينمايند ستار خان كه خود شامل جنك نبوده و در عمارت پارك نشسته تيرى به پايش مىخورد و استخوان قلم پا را خورد مىكند ستار خان را با پاى شكسته و باقر خان را سالم دستگير نموده به خانه صمصام السلطنه بختيارى كه نزديك پارك واقع است مىبرند و آنجا مشغول معالجه پاى ستار خان ميشوند شب پيش از واقعه كه تا يك اندازه مسلم شده است جنك خواهد شد عبد الحسين خان سردار محيى كه يكى از مؤسسين اين فتنه است از شهر خارج شده در سفارت ييلاقى دولت عثمانى در شميران متحصن مىشود ضرغام - السلطنه بختيارى از تهران خارج شده در كهريزك دو فرسخى تهران اقامت مىكند پس از وقوع اين جنك اگر چه كابينه جديد قوت گرفته سردار اسعد مخصوصا خود را كامروا تصور مىكند ولى تنفر عمومى از اين كابينه و سردار اسعد حاصل مىشود و بى - اندازه خاطر عامه منزجر ميگردد خاصه كه فرمانده اين جنك يپرمخان ارمنى است و ارامنه مجاهدين او هم شامل اين جنك هستند مردم نميخواهند ببينند ستار خان با آن مقامى كه در ملت دارد اينطور گرفتار و شكسته پا شده باشد و در اين جنگ جمعى از جوانان وطن از دو طرف كشته ميشوند چون وزير جنگ بىتجربه جوانان تازه داخل نظامشدهء از خودش بىتجربهترا شامل جنگ مىكند و خيلى كشته ميشوند .
پس از اين واقعهء سپهدار ميبيند در تهران بر ضد دولت حاضر نميتواند كارى
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٣٩