بكند اينست كه در خارج بعمليات مخالفت كارانهء شروع مينمايد و چون در مازندران و تنكابن نفوذ شخصى دارد خوانين آنطرف را بر ضد دولت برميانگيزاند و حسين - كاشانى كه بدولت ياغى شده در كاشان بشرارت خود ميافزايد از يكطرف دولت اردو بمازندران ميفرستد و از طرفى سوار بختيارى در كاشان براى دفع حسين كاشانى جمع مىشود اردوى دولت كه بمازندران ميرود در تحت رياست امير اعظم است كه كفايت انجام اين خدمت را ندارد و پس از كشته شدن جمعى از دو طرف و خسارت بسيار كه بمردم بيچاره ميرسد اردوى دولت شكست خورده بتهران بر ميگردد شكست خوردن اردو در مازندران و موفق نشدن بختياريهاى محاصرهكنندهء كاشان بگرفتن حسين ياغى و فرار كردن او و بروز اغتشاش در جنوب و شمال و ساير حدود مملكت كه عمدهء بتحريكات مركز مىشود و نفرت فوق العاده عوام از بختياريها و ارامنه و اسباب داخلى و خارجى ديگر سردار اسعد را مجبور مىكند با سپهدار مجددا طرح الفت بريزد اينست كه اشخاصى را برانگيخته اسباب اين كار را فراهم ميكنند و بواسطه الفت مزبور فتنهء مازندران آرام ميگيرد و در هرجا كه اغتشاشات مصنوعى بوده خاموش مىشود و اين احوال دوام مىكند تا ماه رمضان يكهزار و سيصد و بيست و هشت ( 1328 ) كه در هفدهم آن عضد الملك نائب السلطنه وفات مىكند عضد الملك اگرچه شخص محترمى بود ولى بيخبرى او از اوضاع روزگار و بيحالى كه داشت در جلوگيرى از فتنهانگيزيها در مدت نيابت سلطنتش از او كارى ساخته نشد پس از فوت عضد الملك در انتخاب نايب السلطنه اختلاف مىشود انقلابيون و بختياريها متمايل بنيابت سلطنت مستوفى - الممالك هستند و اعتداليون بضميمه افكار عمومى متوجه ميرزا ابو القاسم خان ناصر الملك اكثريت مجلس هم موافق افكار عمومى رأى ميدهد و ناصر الملك بنيابت سلطنت منتخب ميگردد و از اروپا بايران دعوت مىشود ولى چون ناصر الملك مرد احتياطكاريست و از انقلابيون هم اطمينان ندارد در رد و قبول نيابت سلطنت مدتى ترديد مىكند و درخواست مىكند كه عقيده اقليت را هم درباره خود بداند و بالاخره مجلس اقليت را هم وادار مىكند تلگراف احضار ناصر الملك را امضا نمايد و بعد از چند ماه معطلى و فشار بسيار كه از اطراف بر او وارد ميگردد ناچار از آمدن بايران
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٤٠