تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
حال بزرگتر صاعقه محوكننده از دست اغراض جاهلانه و تحريكات خصمانه رجال نااهل خيانتكار مملكت بر فرق ملك و ملت ميرسد و رشته حيات اميركبير مؤسس و يگانه حامى دار الفنون منقطع ميگردد شرح واقعه بطور اجمال آنكه افكار بلند امير كبير و عمليات مشعشع او بموجب دشمن طاوس آمد پر او رجال متعصب كهنه‌پرست نادان و درباريان نااهل بىخرد را بر آن ميدارد كه خاطر شاه جوان بىتجربه را از دستور عاليمقام خويش ظنين ساخته در مقام عزل او برآيند لكن شاه بملاحظه شاهزاده خانم عزت الدوله خواهر خويش كه متعلقه اميركبير است در اين كار تعجيل نكرده انتهاض فرصت ميكشد تا در سنه 1268 كه او را معزول ساخته بكاشان ميفرستد در موقعى كه امير بحمام رفته مأمور شاه با حكم اعدام اميركبير بحمام وارد شده او را از اراده ملوكانه آگاه ميسازد و اختيار طريق اعدام را به خود او واميگذارد امير دستور ميدهد كه فصّاد رگهاى بازوان او را باز كرده بگذارد تا جانش با خون از بدن بيرون برود و اين كار به زمان كمى انجام گرفته پنجه خون‌آلود يگانه مرد وطن‌پرست ايران بر ديوار حمام كاشان مانند مهر بدبختى بر پيشانى ايران نقش ميبندد . گويند در آنوقت كه اميركبير از تهران دور مىشود بمأمور نظامى دولتى كه او را بكاشان ميبرده ميگويد تصور ميكردم مملكت وزير عاقل ميخواهد ولى اشتباه كرده بودم مملكت پادشاه عادل ميخواهد . خلاصه برگرديم بشرح‌حال دار الفنون كه بعد از كوتاه شدن سايه اميركبير از سر مملكت عموما و از سر دار الفنون خصوصا با وجود بدگمانى كه شاه از اين مؤسسه علمى حاصل نموده و توجهى كه دولتيان بمحو نمودن تمام آثارى كه از اميركبير باقيمانده دارند ميبايد دار الفنون به كلى از ميان رفته باشد ولى به دو سبب اين مؤسسه صورة برهم نميخورد يكى آنكه شاه از خارجه‌ها ملاحظه دارد و نميخواهد يا نميتواند معلمين خارجى را كه همه قرارداد با دولت دارند بدون يك عذر موجه جواب بدهد و ديگر آنكه اعيان و اشراف مملكت پىبرده‌اند كه تحصيل اولاد آنها در دار الفنون بهتر و باصرفه‌تر است از مكتبخانهاى خصوصى كه در خانه‌هاى خود داشته‌اند و راضى نميشوند مؤسسه منحل گردد اينست كه صورتش باقى ميماند بىآنكه باقيماندن معناى آن