شديد كه دارم مرا واميدارد كه دست از كوشش بازنداشته آرام ننشينم اين است كه روز بيست و سيم ربيع الثانى 1320 در امتحان آخر سال سيم مدرسه سياسى با ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله مذاكره نموده قرار ميگذاريم در يك مجلس طولانى صحبت داشته بلكه براى استخلاص خود چارهئى بينديشم در اين مجلس بمشير الدوله ميگويم اگر مسجدى بنا كنيد كه مردم در آن نماز بخوانند و ببينيد كه شبها دزدان در آن بنا جمع شده مال دزدى را تقسيم مينمايند چه خواهيد كرد در آن مسجد را ميبنديد يا خير ميگويد البته ميبندم ميگويم منهم نسبت ببعضى از مدارس جديد همين گرفتاريرا دارم مثلا مدرسه شرف كه فقط براى اولاد فقرا تأسيس شده اولاد ملكها و دولهها و سلطنهها چرا در آن از درشكهها و كالسكهها پياده شده حق فقرا را غصب مينمايند جمع و خرج معارف چرا به صورت ناصحيح با حيف و ميلها كه دارد بطور رسمى طبع و نشر ميگردد و شما هم ميبينيد و به روى خود نميآوريد آقاى مشير الدوله من مشير الدوله وزير خارجه پيش از شما متعدد ديدهام همه مردند و رفتند نه مشير الدوله بودن نه وزارت خارجه نتوانسته نام آنها را باقى نگاهدارد و من و شما هم هردو خواهيم رفت اگر بخواهيم نام نيك ما باقى بماند بايد اثرى از خود بگذاريم و چه اثر بهتر از اصلاح كار معارف اين مملكت خواهد بود .
مشير الدوله از من ميپرسد كجاى حساب معارف كه نشر شده اشتباه دارد صورت جمع و خرج معارف را كه در روزنامه تربيت طبع نمودهاند به او ارائه مىدهم و تقلباتى را كه در آن شده حالى ميكنم تصديق و تعجب مىكند و بالاخره جواب ميدهد شما پنج سال است زحمت كشيده صبر كردهايد پنج سال و دو ماه باشد شاه مراجعت كند قرار قاطعى در اصلاح كار معارف خواهيم داد كه آسودهخاطر گرديد .
در آخر اين مجلس از مشير الدوله ميخواهم مفتشى براى مدارس تعيين كنند كه لااقل از حقايق احوال و از غرضرانيها و حيف و ميلها كه مىشود آگاه گردند اين پيشنهاد پذيرفته مىشود بىآنكه صورت خارجى پيدا كند .
بلى يكسال است از طرف دولت براى معارف قانون و نظامنامه نوشته شده و هنوز يك فصل آن جارى نگشته روزبروز بر اغتشاش كار مدارس افزوده مىشود و از
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٠٦