تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هم منسوب بخاندان رسالت نميباشند از سن چهار و پنج ساله تا ده دوازده‌ساله و بيشتر هريك پارچه سبز يا سياهى بر سر و كمر پيچيده در معابر با سماجتى كه نظيرش در ديگر مردم ديده نميشود دنبال اشخاص پياده و سوار بر اسب و درشگه و غيره افتاده مطالبه پول نموده انواع بىاحترامى را ميبينند و دست از شغل ناپسند خود برنميدارند پاره‌ئى از رجال دولت هم در مقام خودنمائى چون از خانه بيرون ميآيند مشتى پول سفيد و سياه به زمين پاشيده منتظرين از فقراى سادات و غيره را بجمع نمودن آنها سرگرم كرده روانه ميشوند و اين كسب بيزحمت نكوهيده را ترويج مينمايند مخصوصا در دوره رياست ميرزا على اصغر خان امين السلطان بيش از پيش وسائل ترويج گدائى فراهم گشته است . نگارنده از ديدن وضع ناهنجار بنى اعمام فقير خود كه از طفوليت بيكار و بى سواد ، دست شكسته ، هتاك بىآبرو و بتكدى عادت مينمايند بىنهايت آزرده‌خاطر مىباشد و ميداند جلوگيرى از بزرگان آنها بىنتيجه و انصراف كودكانشان جز بتعليم و تربيت از راه ديگر امكان‌پذير نميباشد در اين حال سيد مرتضى « 1 » كاتب برغانى با نگارنده همدست مىشود مدرسه مخصوص اطفال فقير سادات تأسيس نمائيم و از اين راه خدمت تازه‌ئى بمعارف بشود بديهى است تأسيس چنين مؤسسه خيرى ميتواند بسيارى از حمله‌هاى روحانىنمايان را دفع نموده پشت و پناهى براى استحكام اساس معارف جديد بوده باشد و با وجود علاقه‌ئى كه مردم نسبت بخاندان رسالت دارند اگر وقعى بعلم و دانش نميگذارند آيا نميتوانند بعالم سيادت بىاعتنائى نمايند . خلاصه سيد مرتضى نگارنده را در تأسيس مدرسه سادات مساعدت مينمايد و خود براى پذيرفتن خدمتى در آنجا حاضر ميگردد بىآنكه معلوم باشد مقصد اصلى او چيست . نگارنده مصمم بانجام اين كار مىشود تنها نگرانى كه دارد از همراهى ننمودن انجمن معارف است و از اخلالى كه مفتاح الملك و رفقاى او در تحصيل رخصت‌نامه از وزارت معارف بنمايند اينست كه دفتر مخصوصى گشوده پريشانى ذرارى طيبه مخصوصا
هامش
( 1 ) سيد مرتضى شخصى است درويش مسلك مدتى در هندوستان بوده قريب چهل سال از عمرش ميگذرد خوشگذران و زيرك و شغلش كتابت خط نستعليق است براى چاپ و غيره