مكدر شده دشمنان و حاسدين او هم آنچه مىتوانند نزد سلطان از وى سعايت نموده بستگى ميرزا رضا كشنده ناصر الدين شاه را به او خاطرنشان سلطان مينمايند و البته در وجود او بسيار بد اثر مينمايد بديهى است سلطانحميد كه گفتن كلمه آزادى و حرّيت و امثال آن در مملكتش تقصير سياسى شمرده مىشود نميتواند با كسى همراهى كند كه كشنده پادشاه بااقتدارى مانند ناصر الدينشاه خلق شده افكار او بوده باشد .
اين است كه ترتيب زندگانى سيد بعد از گرفتارى رفيقانش برهم خورده آمد و رفت زياد كه نزد او ميشده منقطع ميگردد معيشتش ساده و مختصر مىشود و بالاخره تأسف بسيار از نرسيدن بآرزوهاى ديرينه خود او را عليل المزاج ساخته پس از چندى به مرض خنازير دار فانى را بدرود نموده در قبرستان معروف بدرگاه يحيى افندى مدفون ميگردد در سنه هزار و سيصد و چهارده ( 1314 ) هجرى ،
بعضى برآنند سيد بامر مخفى سلطان مسموم گشته و بمرگ طبيعى از دنيا نرفته است .
اما از تحقيقات دقيق كه نگارنده در ايام اقامت قسطنطنيه از هركس در اين موضوع نموده و مخصوصا از كسانى كه تا آخرين نفس مراقب حال وى بودهاند چيزى كه بتواند اين عقيده را تأييد نمايد بدست نياوردهام .
اينك نظرى بعاقبت كار گرفتاران تبريز نموده و بمناسبت مقام گوشه چشمى بدربار طهران افكنده نتيجه كشمكش امين السلطان را با رقيبان خود مشاهده نمائيم بديهى است در اين دولت دو برادر بزرگ شاه مسعود ميرزا و كامران ميرزا نميتوانند آشكارا با امين السلطان معارضه بنمايند و به همين دلشادند كه كسى متعرض آنها نبوده باشد .
ولى يكى از رجال محترم دولت بينهايت طرف ملاحظه صدر اعظم است و آن ميرزا عليخان امين الدوله است و ديگر دو شاهزاده محترم عين الدوله و فرمانفرما اين سه تن هريك جداگانه از ضديت نمودن با صدر اعظم دريغ نميدارند و ميكوشند براى رسيدن بمقام او .
صدر اعظم در ماه محرم و صفر يعنى در دو ماه اول سلطنت مظفر الدين شاه در ضمن هزار گرفتارى كه دارد و بزرگترين آنها ابتلاى به شخص شاه و همراهان گرسنه
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٦٧