تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ميرزا آقا خان پاره‌ئى از تأليفات خود را از استانبول ميطلبد كه آنجا باتمام برساند و ديگر نشانى از آنها بدست نميآيد و هم قسمتى از تاريخ منظوم موسوم بسالارنامه را در آنجا انشاء مينمايد تا موقعى كه سفير كبير بواسطه بدست آمدن نوشتجات نجف يا باسباب ديگر موفق ميگردد باينكه امر مجدد صادر مينمايد آنها را تسليم مأمورين ايران نمايند از آنجا بتبريز فرستاده ميشوند و در تبريز گرفتار حبس شديد ميگردند . ميرزا آقا خان از طرابوزان مكتوبى بنگارنده نوشته از اين جمله شروع مينمايد بعد از عنوان : بديهى است ما را بعروسى بايران نميآورند اگر ميتوانيد چاره‌ئى بينديشيد . در موقعى كه ميخواهند آنها را از طرابوزان بتبريز بفرستند شيخ محمود افضل الملك و دوستانش بتوسط سفارت كبرى و غيره هرچه ميتواند كوشش مينمايند بلكه نگذارند آنها را تسليم مأمورين ايران كنند ولى همه اقدامات بىنتيجه ميماند . ميرزا آقا خان و رفقايش از ارض روم بتوسط جواهرىزاده‌ها تلگرافى بقسطنطنيه نموده براى استخلاص خود استمداد ميطلبند افضل الملك در تعقيب اين تلگراف از سيد جمال الدين درخواست مىكند كه او از سلطان استدعا نموده آنها را در ارض روم توقيف نمايند . سيد پس از انديشه مختصر به آرامى ميگويد اگر پسر مرا بمقتل ببرند و از يك كلمه شفاعت من او نجات بيابد بكشتن او تن درميدهم و زير بار عار و ننگ از دشمن خواهش نمودن نميروم بگذار آنها را بايران برده سر ببرند تا در دودمانشان پايه شرف و افتخار بلند گردد و هم نايب سفارت روس كه از شاگردان شيخ احمد روحى است در باب عالى و بابين همايون براى استخلاص آنها اقدامات مىكند و ثمرى نميبخشد چونكه سلطان حميد شخصا از آنها نگرانى حاصل نموده و بعلاوه در مورد اتهام بشركت داشتن آنها در قتل ناصر الدين شاه نميتواند توجه عاطفتى بايشان داشته باشد بالجمله آنها را تسليم مأمورين ايران در سرحد نموده بجلفا ميآورند و از جلفا فتح اللّه خان كشيكچىباشى كه از طرف دولت مأموريت دارد ايشان را تحويل گرفته بمحبس تبريز مىرساند . و اما سيد جمال الدين بعد از واقعه گرفتارى دوستان خود از دولت عثمانى بيشتر