تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
را از آنها مشوش كرده او را بگرفتارى ارامنه اميدوار نموده اراده سنيه سلطانى را بر ضد اشخاص فوق الذكر صادر مينمايد به اين مضمون كه اختيار رعيت ايران با سفير ايشانست . در اين احوال سانحه قتل ناصر الدين شاه روى داده در استنطاق ميرزا رضا معلوم مىشود كه او با شيخ ابو القاسم روحى از استانبول حركت كرده و با تذكره او خود را بايران رسانيده شيخ ابو القاسم با تلگراف در كرمان محبوس ميگردد و تا زمان صدارت امين الدوله در قيدوبند است و بعد آزاد ميگردد امين السلطان كه از ميرزا آقا خان و رفقاى او دلى پرخون دارد و در خصوص گرفتارى آنها و فرستادنشان بايران اقدامات مجدّانه از پيش كرده است و نتيجه‌ئى نداده فرصت و بهانه بدست ميآورد خصوصا كه نوشتجاتى بر ضد شاه و صدر اعظم به خط سه شخص سابق الذكر خطاب برؤساى روحانى نجف اشرف در سايه بيوضعى پستخانه دولتى نجف بدست اسد خان نظام العلماء از نواده صدر اصفهانى و از دوستان امين السلطان افتاده بطهران فرستاده مىشود و براى مدلل نمودن شركت فكرى داشتن آنها با ميرزا رضا در افكار ضد شاه ميتواند سنديت داشته باشد . امين السلطان آنها را بسفارت كبراى استانبول ميفرستد و آن سه نفر را جدا مطالبه مىكند كه بايران فرستاده شوند . بالاخره مأمورين دولت عثمانى در يكروز و يك وقت بمنزلهاى اشخاص مزبور رفته آنها را دستگير كرده نوشتجاتشان را ضبط نموده و هرسه را تحت الحفظ بطرابوزان ميفرستند . سيد جمال الدين با اينكه چنديست ميانه او و اين اشخاص آمدورفتى كه از پيش بوده باقى نمانده بلكه اندكى دلتنگى هم حاصل شده نزد سلطان رفته امر صادر مينمايد آنها را از طرابوزان باستانبول عودت بدهند . اما سفير كبير و محمود پاشا از هر اقدام بر ضد اين امر دريغ ننموده اجراى آن را بتأخير مياندازند به اين سبب توقف آنها در طرابوزان به طول انجاميده باستخلاص خود اميدوار ميگردند .