را از آنها مشوش كرده او را بگرفتارى ارامنه اميدوار نموده اراده سنيه سلطانى را بر ضد اشخاص فوق الذكر صادر مينمايد به اين مضمون كه اختيار رعيت ايران با سفير ايشانست .
در اين احوال سانحه قتل ناصر الدين شاه روى داده در استنطاق ميرزا رضا معلوم مىشود كه او با شيخ ابو القاسم روحى از استانبول حركت كرده و با تذكره او خود را بايران رسانيده شيخ ابو القاسم با تلگراف در كرمان محبوس ميگردد و تا زمان صدارت امين الدوله در قيدوبند است و بعد آزاد ميگردد امين السلطان كه از ميرزا آقا خان و رفقاى او دلى پرخون دارد و در خصوص گرفتارى آنها و فرستادنشان بايران اقدامات مجدّانه از پيش كرده است و نتيجهئى نداده فرصت و بهانه بدست ميآورد خصوصا كه نوشتجاتى بر ضد شاه و صدر اعظم به خط سه شخص سابق الذكر خطاب برؤساى روحانى نجف اشرف در سايه بيوضعى پستخانه دولتى نجف بدست اسد خان نظام العلماء از نواده صدر اصفهانى و از دوستان امين السلطان افتاده بطهران فرستاده مىشود و براى مدلل نمودن شركت فكرى داشتن آنها با ميرزا رضا در افكار ضد شاه ميتواند سنديت داشته باشد .
امين السلطان آنها را بسفارت كبراى استانبول ميفرستد و آن سه نفر را جدا مطالبه مىكند كه بايران فرستاده شوند .
بالاخره مأمورين دولت عثمانى در يكروز و يك وقت بمنزلهاى اشخاص مزبور رفته آنها را دستگير كرده نوشتجاتشان را ضبط نموده و هرسه را تحت الحفظ بطرابوزان ميفرستند .
سيد جمال الدين با اينكه چنديست ميانه او و اين اشخاص آمدورفتى كه از پيش بوده باقى نمانده بلكه اندكى دلتنگى هم حاصل شده نزد سلطان رفته امر صادر مينمايد آنها را از طرابوزان باستانبول عودت بدهند .
اما سفير كبير و محمود پاشا از هر اقدام بر ضد اين امر دريغ ننموده اجراى آن را بتأخير مياندازند به اين سبب توقف آنها در طرابوزان به طول انجاميده باستخلاص خود اميدوار ميگردند .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٦٥