اين است كه با بيقرارى جلوس مظفر الدينشاه را بر اريكه سلطنت انتظار دارند .
اما از طرف شاه - مظفر الدينشاه هرقدر بخواهد اخلاق و عادات چندين ساله خود را تغيير داده وضع زندگانى شبانهروزى خويش را عوض نموده برفتار و كردارى كه مناسب اين وقت و مقتضى اين مقام است شروع نمايد امكانپذير نيست چه عادت طبيعت دوم مىشود و طبيعى تغييرپذير نميباشد خصوصا كه توأم شود با ضعف مزاج كه لازمهاش ضعف فكر و اراده است مظفر الدينشاه تصور مىكند رسيدن بمقام سلطنت نتيجهاش اينست كه با دست باز و اقتدار كامل به آنچه كه تاكنون ميپرداخته بهتر و خوبتر بپردازد .
مظفر الدينشاه همانكس كه از صداى رعد و از جهيدن برق وحشت مينمايد البته از شنيدن صداى طپانچه شاهكش و برق گلولهئى كه بر قلب پدر بااقتدارش رسيده بيشتر متوحش ميگردد و اطرافيان تربيت شده باخلاق او خصوصا خلوتيان كودكصفت هم براى حصول تقرب و رسيدن بمقاماتيكه درنظر دارند در مدد دادن بقوهء واهمه او و در تشويق نمودن وى بمداومت كردن بكارهائى كه به آنها عادت نموده است كوتاهى نمينمايند .
در اين صورت اگر دوربين حساسى در برابر ديده گذارده از نزديك احوال روحى شاه و همراهان و اوضاع ظاهرى و باطنى اردوى همايونى را مشاهده نمائيم غير از نااميدى و باز هم نااميدى چيزى ديده نميشود .
در صورتى كه شخص خارج از جريان امور اين احوال و اين اوضاع را در دوربين خيال نميتواند ببيند .
صدر اعظم كه در مركز سياست نشسته با يك دست مملكت را ميگرداند و با دست ديگر پادشاه را ميكشاند تا بكرسى سلطنت بنشاند البته بيشتر و بهتر احساس مينمايد كه احوال روحى شاه و همراهانش از چه قرار است بلى صدر اعظم هر ساعت در روى صفحههاى تلگراف كه از اردوى همايون ميرسد با تأسف آيههاى يأس و نااميدى را ميخواند و با ذرهبين دقيق بدبختيهاى خود و مملكت را در فاصله ميان سطور اوراق مزبور مشاهده مينمايد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٥٥