تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ميرزا رضا با هريك باقتضاى استعداد او گفت و شنود كرده آنچه ميخواهند از زبان او بشنوند كه ديگرى را در اين عمل شريك خود يا مطلع از قصد خويش بخواند كامياب نميگردند و كشنده مزبور با قوت قلبى كه نظيرش كمتر ديده شده همه را باحساسات وطنخواهى ، دشمنى با ظالم و دوستى با مظلوم نسبت ميدهد يكى از مستنطقين ميپرسد شاه اخيرا رئوف و مهربان شده بود چرا او را كشتى جواب ميدهد بلى چنين است اما درخت كهنى بود كه در سايه آن حيوانات موذى جمع گشته بمردم آزار ميرسانيدند و دفع شر آنها جز بقطع آن درخت ممكن نميشد . به ديگرى ميگويد صداى طپانچه من كه بلند شد تمام ستمكاران عالم به خود آمده بجاى خويش نشستند حاجى محمد كاظم ملك التجار كه مردى حراف است بملاقات او رفته در ضمن صحبت ميپرسد كدام انوشيروان عادل را پشت دروازه طهران سراغ داشتى كه ناصر الدينشاه را كشتى ميرزا رضا از شنيدن اين سخن سكوت عميقى كرده زان پس ميگويد در اين چند روزه در ميان همه سخنها كه از زبان هركس شنيدم سخنى به اين درستى نشنيده بودم و نكته مطلب پوشيده نيست . بالجمله تعيين آخرين تكليف ميرزا رضا موكول است به رسيدن شاه بطهران و صدور امر و اراده همايونى درباره او . موكب همايونى از تبريز دور و بطهران نزديك مىشود عموم مردم در همه‌جا منتظرند ببينند مظفر الدينشاه پس از ورود بمقر سلطنت و بعد از سانحه قتل پدر باقتضاى افكار تازه كه در عالم توليد گشته و ايران هم از آن افكار بالمرّه بىسروصدا نيست در تشكيل دولت جديد چه اقدامات اساسى مىكند و اساس سلطنت را روى چه بنيان خلل ناپذير ميگذارد رشته امور را بدست چه اشخاص ميدهد و از خود چه‌قدرت چه رأفت چه عدالت بروز خواهد داد كه ديگر خيال شاه‌كشى در دماغ ميرزا رضاهاى ايران توليد نگردد . خصوصا كه تنظيمات تازه دربار را با انتظام امور مملكت‌دارى بدست قدرت امين السلطان صدر اعظم ميبينند و امنيت موقتى عمومى را كه در اثر حوادث حاصل شده مشاهده نموده بر اميدواريها افزوده ميگردد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 154 | يحيى دولت آبادى