وفات او تأثير نمود . خداوند رحمت نمايد و يك پسر داشت [ به نام ] مشهدى حسن . مرحوم مشهدى على نام خالوى حقير و در سال 1271 متولد شده بود و اين مرحوم خوشاخلاق بود و بسيار ميل به صاحبان معرفت و عرفا داشت و خيلى بحث مىكرد در علم معرفت توحيد و امامت و از هركتاب كه به دست مىآمد گرفته مطالعه مىكرد و از بركت او حقير هم آن كتابها را مىخواندم ولى چندان سواد عربيّه و فارسيّه نداشت و حقير كه مكتب مىرفتم درس عربى مىخواندم آن مرحوم به درس حقير نگاه مىكرد و بعضىها را ياد مىگرفت و در اوّل در دكان حاجى حسن آقا شاگرد بود . كمكم به سرشته بلد شد و آن اوقات با مادرش در خانه [ ى ] ما بودند يكجا و بعد از آن با يك نفر شريك شد دو سه سال با او دادوستد « 1 » نمود .
بعد از آن حاجى كاظم و حاجى مهدى بادامچى دكان جورابچى داشتند خودشان در تهران دادوستد « 2 » مىكردند آنها [ را ] با برادرش حاجى محمد امين شريك نمودند بعد از دو سال به تهران رفت 6 ماه در تهران [ در ] حجره « 3 » حاجى مهدى ماند بعد عازم مشهد مقدس شد . بعد از مراجعت از در دكان نشسته مشغول كار خودش شد و در سال 1301 عازم كربلاى معلا شد . بعد از مراجعت كه 27 صفر [ بود ] وارد تبريز شد . همان شب كه در خانه تردّد بود خبر آوردند كه در دلالهزن دكان كربلايى محمد رضا قنادى آتش گرفته و دكان ما ، چون از اهل بازار در خانه بودند يك ساعت از شب گذشته بازار رفتيم زبانه آتش و روشنايى تند از بام دكان به آسمان بلند شده از پيش دكان از شدت زبانه [ ى ] آتش گذشتن ممكن نبود . با طورى پيش دكان رفتيم ديديم كه اجناس دكان را پيش از ما داروغه بيكلربكى آمده آدمهايش تخته دكان را شكسته مالها را بيرون انداختهاند زمين بازار پر از مال بود چون با جماعت رفته بوديم به زودى اجناس را جمعآورى نموديم .
آنچه پيش از رسيدن ما برده بودند ديگر بعد از آن تلف نشد و آن شب را چند نفر در بازار ماندند ، مشهدى على مرحوم هم در بازار ماند . شام برديم صبح مالها را در كاروانسرا حجره « 4 » گذاشتيم . آنچه مال ضايع و خراب شده بود بهقدر صد تومان از مال موجود برده بودند . بعد دكان را درست نموديم ضايع مال و
هامش
( 1 و 2 ) . در اصل : داد ستاد .
( 3 و 4 ) . در اصل : هجره .