مىكردند ، و آدمهاى باقر خان بناى هرزگى را گذاشتند . از مجلس قرار گذاشتند كه سلاحها را بدهند ؛ از مجاهد و غيره تفنگها را قيمت نموده ، به ذخيره داده پولش [ را ] بگيرد « 1 » بعضىها راضى نشدند . چند روز سئوال [ و ] جواب ايشان با مجاهدين شد . ستار خان گفته بود كه « تفنگها را بدهيد ، هركس به كاسبى خود برود » . چون بعضىها جهت مداخل تفنگ برداشته بودند ، گفته بودند ما سلاح نمىدهيم .
منزل ستار خان و باقر خان در پارك امين السلطان بود . وزير جنگ فرمان داده بود كه پارك را به توپ ببنديد . هرچه مجاهد بود همه آنجا جمع شده بودند كه از چهار طرف پارك امين السلطان را محاصره ، و بعد از دعوايى زياد بسيارى از طرف دولت مقتول شدند . آخر ، [ دولتيان ] وارد باغ شدند « 2 » . از پاى ستار خان هم گلوله خورد . مجاهدها را بسيارى گرفتند ، و بعضى فرار نمودند . هرچه اسباب ستار خان [ و ] باقر خان بود غارت كردند ، و خودشان را در جاى ديگر چند روز نگاهداشتند « 3 » . مجاهدها را همه زنجير نمودند ، تدريجا ، بعضى را خلاص نموده ، خرجى داده روانه نمودند . ستار خان هم از پا آسيب ديد « 4 » . ديگر اقبال اينها رو به تنزل نهاد . ديگر اسم [ و ] رسم اينها از ميان مردم رفت . چنانچه ، در اول عكس اينها را به هرچيز [ ى ] مىزدند ، ديگر منسوخ شد . ديگر آن شهرت كه در جميع اطراف و شهرهاى داخله و خارجه بود ، محو شد . ديگر اسم اينها در ميان مردم گفته نشد . آن زحمتها كه كشيدند ، چقدر پول تلف شد ، چقدر جوانها كشته شدند ؛ بعد از همه زحمتها ، در اين ايام روس با پولتيك آمده همهى كارها را بر هم زد كه ديگر اسم مجلس و مشروطه از ميان رفت .
در ماه صفر 1328 ، خداوند يك دخترى سالم اعضاء عطا فرمود . هشتم ماه صفر بود و بسيار خوشروزى بود . چون در رشت از خويش و قوم كسى نبود ، دو سه نفر از همسايهها و اهل رشت آمدند متوجه مىشدند . اسم او را « خديجه »
هامش
( 1 ) . مراتب فوق طبق دستورى از جانب وزارت جنگ در تاريخ 28 رجب 1328 به ادارهى نظميه ابلاغ شد .
ر ك : همان كتاب ، صص 619 - 618 ؛ نگارنده در همين صفحات ، قيمت معين شدهى انواع سلاح را از سوى دولت به دست داده است .
( 2 ) . شنبه 30 رجب 1328 . ر ك : همان كتاب ، ص 623 .
( 3 ) . مقصود : « منزل صمصام السلطنه » است .
( 4 ) . در اصل : شكست شد .