زياد بود . پيشخانه « 1 » كه مىآوردند ، زنجير ، فلقه « 2 » ، چوب ، و تخته به قاطرها بار كرده بودند .
يك نفر مسخرهچى با يك نفر ديگر از پنبهريش درست كرده ، خيلى اوستادى به خرج داده بود كه مثل آدمى كه ريش بزرگ دارد [ و ] ريش و ابروها را گرد [ و ] غبار گرفته باشد [ ديده مىشد . ] بعد از گذشتن پيشخانه از جلو ، قدرى موزيكچى و در بالاى شتر كرناچى « 3 » هم يك دسته گذشتند . بعد از آن ، قدرى از داروغه شاگرد و الواط [ و ] اجلاف ، مثل فراش ، در جلو صدا مىكردند : « جلو برو ! عقب بمان ! » در عقب آنها ، جمعى زياد به لباس شاطر و بهقدر ده نفر از آن اجلاف عريان شده ، يك كلاه و يك زيرجامه ، با مسخرهگى زياد كه : « كنار برويد افخم مىآيد ! » بعد ، چند سوار در جلو [ مقلد امير افخم آمدند . ] آنكه « 4 » در لباس امير افخم شده بود ، لباس ترمه پوشيده و در بالاى اسب با هيأت غريب نشسته ، رو به مردم تعارف مىكرد : « خوش آمديد ! هركس به او ظلم شده ، به در خانه بيايد از پيش رو عريضه بدهد . » هركس عريضه مىداد ، مىگرفت به شالش مىگذاشت . همهكارهاش هم از عقب با لباس ترمه و ريش عملى « 5 » در بالاى اسب با همه خوشآمد مىكرد . تا اينكه ، آمدند به در خانهى حكومت ، در اتاق بالا نشست بر صندلى . در خانه پر از جمعيت بود . از آنجا ، به همه گفت : « زحمت كشيديد ! » بعد ، يك نفر صدا كرد : « ايها الناس ! امير افخم از راه رسيده خسته شده ، فردا در سبزميدان مراحم شاهانه را به شما خواهد نمود . همه به خانهها برگرديد ، دعاگو باشيد . »
بعد از آن ، چندان وقايعى در رشت اتفاق نشده بود . بعضى مختصر شده كه قابل تحرير نيست .
بعد از برگشتن باقر خان به تبريز ، ستار خان هم در تبريز بود و مخبر السلطنه
هامش
( 1 ) . پيشخانه : « چادر و خيمهاى كه در مسافرت از پيش مىفرستند . » ر ك : نفيسى ، على اكبر ناظم الاطباء ، فرهنگ نفيسى ، خيام ، تهران ، بىتا ، ص 759 .
( 2 ) . كذا ( - فلق . ) « كندهاى كه در زندان بر پاى زندانى نهند . » ر ك : همان كتاب ، ص 2585 .
( 3 ) . در اصل : كرهناچى .
( 4 ) . در اصل : آنچه .
( 5 ) . كذا ( - ساختگى . )