رب العالمين على كلّ حال » .
بعد از درود ودود و حمد خجسته ورود بدان سرور پاكيزه وجود اعنى احمد و محمود كه خلعت لازم البشارت منصب رسالت پوشيد ، و در شب معراج به شفاعت امتان و مذنبان كوشيد مفخر انبياء و سرور اصفياء گرديد ، « محمّد العربى الابطحى الامّى الهاشمى صلى اللّه عليه » .
[ ابيات ] « 1 »
قلم بر خط او چو بنهاد سر * از آن آرزو زرد و بيمار ماند
چو اين دولتش دستگيرى نكرد * سيه روى گشت و نگونسار ماند
تحف تحيّات بدان سرور مطلبى و ابن عم نبى كه در هيچ جا در هيجاء پشت نداد و يك رويه ايستاد ، سخنش دو رويه نبود در دل دوستان نشست ، تيغش دو رويه بود در جگر دشمنان نقش بست ، آن مهر سپهر ولايت كه به منزلهء هارون در تقويت اسلام يد بيضاء نمود ، و آن سپهر مهر شجاعت كه به يك حمله هفت حصار خيبر گشود ، و صد هزاران صلوات بر اولاد و ذرّيات ايشان باد ، به حق رب العباد .
امّا بعد : فقير حقير اضعف الخلايق ، بوداق منشى همه وقت از اوقات به فكر افتاده [ 559 ] بود كه نسخهاى در فن تاريخ تصنيف كند كه ياران موافق و هم صحبتان صادق را از خواندن آن بهجتى و سرورى باشد تا آنكه اين نسخه موسوم به جواهر الاخبار مرقوم شد .
اگر چه در اين زمان يار چه و دوست كدام كه از روى انصاف درآيد . اگر فقيرى در گوشهء فكرت ، كلمه [ اى ] چند درهم آرد به تعريف او زبان گشايند ، و به عيبش لب فرو بندند و مروّت منظور دارند .
« شعر »
ندارند يك ذرّه در دل مروّت * نه بيم از خلايق نه شرم از خداوند
همه عيبجو و حاسد ، همه كور باطن و فاسد كه دل پر حقدشان پراكنده ، و چشم
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : بيت .