مستوفى يزدى مورخ و جغرافى نويس عصر صفويه درباره آن مىنويسد : « دورق محلى پرخوف و خطر است و بنا بر آنكه پيوسته اعراب اطراف و جوانب به آن ملك آيند و دست جرأت به غارت و تاراج مسلمانان دراز كرده و معترض احوال رعايا و ساكنان آنجا مىشدند ، حسب الفرمان خاقان گيتىستان شاه عباس ماضى هادى خان بيگ عرب قلعه ساخته ، سالها حاكم آن ولايت بود و اليوم دار الامان و تختگاه خوانين ذوى الاحترام است » ( مستوفى يزدى ، مختصر مفيد ، تصحيح سيف الدين نجمآبادى ، و يسبادن ، 1991 ، ص 272 ) در متون قديم اين شهر را دورق الفرس به معناى دورق ايران گفتهاند و در مسير حجاج ايرانى قرار داشت كه از كرمان و فارس به سوى حجاز حركت مىكردند .
رامز
شد از دورق و رامز و بهبهان * به فرمان خان جنس بىحد روان ( b 47 )
رامز
( Ramuz )
مخفف رامهرمز
( Ramhormoz )
از نواحى خوزستان كنونى است .
مقدسى اين شهر را به بزرگى و آبادانى ستوده است و در قرن چهارم آن را از نواحى بسيار پر رونق ذكر كرده است . ( مقدسى ، پيشين ص 617 ) حمد اللّه مستوفى دربارهء آن مىنويسد : « اورمزد بن شاپور بن اردشير پايكان ساخت و رام هرموز خواند به مرور رامز شد . شهرى وسط است و هواى گرم دارد . حاصلش غله و پنبه و نىشكر فراوان بود » ( مستوفى قزوينى ، پيشين ، ص 111 ) . مستوفى يزدى نام اين شهر را رامهرمز ضبط كرده است ( مستوفى يزدى ، پيشين ، ص 272 ) حافظ ابرو دربارهء آن مىنويسد : « از قصبات اهواز است . گويند سلمان فارسى از اينجا بوده است . بعضى گويند از اصفهان است و در اين شهر در قلب زمستان انگور و انار و نارنج بر درخت باشد » ( حافظ ابرو ، پيشين ، ص 99 ) .