كه عرض حال عجز بود كثرت جنود و غلبهء جيوش به كار نيايد ، از راه مسكنت و طريق مذلت احرام خدمت ولى با سعادت مىبندم و پياده به حضرت او مىشتابم . عاقبت با يكنفر ملازم و سه سر اسب احرام عتبهء عليهء آن حضرت بست و بعد از قطع منازل و طى مراحل در سر راه ندوشن به سه فرسخى بندرآباد رسيدند مقارن آن شخصى آمده گفت حضرت سلطان حاجى نجم الدين محمود شاه مىفرمايد به تعجيل آمده در آنجا توقف مكنيد . شاهزاده فرمود سلطان حال ما از كجا دانست . آن شخص گفت كه هرگاه سلطان بر حال شما اطلاع ندارد و نمىداند كه از كجا مىآئيد و كى به اين مكان رسيدهايد چرا مىآمديد . قيصر زاده با رفقا همراه آن شخص شده به مزرعهاى كه مشهور بذروك و در حوالى بندرآباد واقع است آمدند . آن شخص گفت سلطان مىفرمايد در اينجا برهنه گشته غسلى بجاآر و همچنان ايستاده باش تا آهويى بيايد و سر تا قدم ترا نظر كند . پادشاهزاده با خود انديشيد كه درين صحرا آهو از كجا خواهد آمد . مرد صاحب خبر گفت تو غسل كن كه آهو مىرسد .
چون پادشاهزاده از غسل فارغ شد آهويى پيدا شده نظر به جانب او انداخت ، به قدرت كاملهء حى قدير علامات برص از بدن پادشاهزاده بر طرف گرديد [ 50 الف ] و صحتى كامل روى نمود . باز آن مرد گفت سلطان مىفرمايد كه آمدن شما به موضع بندرآباد مصلحت نيست ، به موضعى كه مشهور است به « باغ عيسى » فرود آييد . حسب - الاشاره بدان موضع نزول نمودند . حضرت سلطان حاجى نجم الدين محمود شاه تشريف فرمود و تفقد نمود و ماحضرى انعام كرد و گفت زمانى استراحت كنيد كه مادر و پدر انتظار مىكشند . پادشاهزاده فرمود تا حيات باقيست از جملهء خادمان و غلامان بوده كمر خدمت بر ميان جان خواهم بست و از ملازمت شريفت دورى اختيار نخواهم كرد . سلطان مبالغه فرمود كه در حالت بيمارى از ديار خود بيرون آمده و خاطر والدين تو متعلق است ، مراجعت بايد نمود . آن روز و بعضى از شب توقف كردند . چون وقت شبگير در رسيد سلطان اوليا شاهزاده را سوار كرد و پياده در ركاب او روان شد . شاهزاده چندانكه التماس و مبالغه نمود كه آن حضرت سوار شود و يا بازگردد راضى نشد و پادشاهزاده را به حكايات مشغول داشت تا بعضى
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 581
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٨١