تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
رشاد انداخت . سر كردهء اصحاب كشف و شهود بدست مبارك سر آن سراپا ندامت را از خاك خجالت بر داشته به صحبت مشغول شدند . در اثناى محاورات قاضى بنابر بقيهء اشتباهى كه در خاطرش مابقى بود گفتگوى علمى به‌ميان آورده آن عالم ربانى به جوابهاى شافى رفع شبههء او فرمود . قاضى دست ارادت به دامان متابعتش زده به تعمم دستار الجه كه كسوت آن‌جناب بود سر تفاخر و تمايز به اوج مهر و ذروهء ماه رسانيد و شوق منصب دار الرياضهء طريقت به ترك فضاء دار العباده‌اش تحريص نموده در سلك مريدان راسخ الاذعان شرف انسلاك يافت ، نظم :
هر آنكه يافت نصيب از عنايت ازلى * زمان زمان رسدش جذبه‌هاى لم يزلى اگرچه مبدأ اين ره رياضت است ولى * به يك كرشمه ز الطاف او شوند ولىّ
بعد از آن شيخ عاليشان به حكم كارفرمايان ديوان ازل به ارشاد سكنهء يزد مأمور گشته در « محلهء سر آب نو » اقامت فرمود . از طراوت فيض قدوم ميمنت لزومش آبروى آن مكان افزود . و در اين مقام كه الحال مزار سعادت انوار آن بزرگوار است بستانى بود آن را خريده به قاضى وصيت فرمود كه زمان رحلت من [ 39 ب ] نزديكست ، چون ازين دارفانى بسر منزل باقى ارتحال نمايم مرا درين مكان دفن نماى و حسب الاشارهء غيبى شيخ ولايت قباب به موضع بندرآباد توجه فرموده به ارشاد متوطنين آنجا و ساير حوالى و نواحى اشتغال ميفرمود . در اول فصل بهار موافق شوال سنهء سبعمائه كه سبزه چون دل غمزدگان از جاى برخاست و لالهء خونين كفن اطراف دشت و صحرا را بياراست حضرت ولايت - منقبت را شوق ملاقات قدسيان و مجالست روحانيان بر خاطر مقدس غالب گشته روح پرفتوحش از تنگناى بقعهء قالب عنصرى به خوانق دلگشاى دار الارشاد عالم قدس توجه نمود ، شعر :