تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
مدعى نمائى . شخصى كه از پير عقل ارشاد يافته بود گفت شايد مدعى زبردستى كند و قبالچه از دست رئيس گرفته پرواز نمايد . حضار زبان به تحسين او گشاده گفتند ، مصراع :
ذهن لطيف تو همه فكر نكو كند
اكنون بيان فرماى كه چه بايد كرد و به كدام حيله اين بليّه را از سر اين مرد درويش دور بايد نمود ، نظم :
مرد دانا كه اين سخن بشنود * در گنجينهء سخن بگشود
كه مىبايد طنابى بر پاى رئيس بنديم [ 143 ب ] و سر طناب را جوانان زورمند گرفته رئيس به بالاى درخت رود و مضمون قبالچه به عرض مدعى رساند . اگر مدعى دليرى كرده اراده نمايد كه سند را گرفته پرواز كند جوانان به قوت بازوى شجاعت طناب را فروكشند تا رئيس به زودى به پايين آيد . حضار بر دانش او آفرين كرده بدين مضمون مترنم گشتند ، بيت :
توان به نور ضمير تو شام در ظلمات * كشيد رشته به انگشت‌پاى در سوزن
و به رهنمائى او عمل نموده رئيس بر فراز درخت برآمده خواست كه قبالچه از بغل بر آورده شروع در خواندن كند . مرغ از حركات او رم خورده پرواز نمود . جوانان به قوت بازوى يلى ريسمان را كشيدند . اتفاقا سر رئيس در شكاف درخت مانده جسد بىجانش بر زمين آمد قاضى و رفقا متفكر شده گفتند سر رئيس چه شد و چه بر سر او آمد ؟ عقلا گفتند كه شايد در خانه گذاشته باشد . به اتفاق به نزد زوجهء عاقلهء او كه ، بيت :
نگارى دلفريبى جان‌گدازى * پرى پيكر بتى عاشق‌نوازى
بود رفته صورت ماجرا تقرير نمودند . آن عاقلهء صالحه سر به جيب تفكر