چو با خنك فلك همتنك گشته * به تندى قلهء او درگذشته
فلك از تيغ همچون آهن او * نموده سبزهاى در دامن او
از هر طرف مرغزارى به انواع رياحين آراسته و بر هر جانب بوستان و مزرعهاى از نزهتآباد ارم نشان داده ، شعر :
سبزهزارش را ثمرهاى زبرجد بر كنار * وز نسيم بوستانش باغ جنت بوستان
و در دامان آن جبل كوهيست مشهور و معروف به « مدوار » كه چون گوشه - نشينان پاى تمكن در دامن وقار كشيده و از چشمههايش سيل سرشك به دامان رسيده و در آنجا فضائيست چون ميدان امل در غايت وسعت و عرصهاى مانند ساحت اميد در نهايت فسحت . از سبزه نمودار گلشن آسمان و به آب و هوا مشابه مرغزار جنان .
در صحن او بنفشه در حوالى گل چون زلف دل فريب خوبان سر بر زده و سنبل تر با لالهء خود روى چون خط غاليهء شكر لبان روبرو نشسته . بيد طبرى نيمچهء اطلس گلگون [ 134 الف ] پوشيده و سرو سهى بغلطان « 1 » حرير در بر كشيده . زبان نسيم مشكبار اسرار روايح گلزار به چهار سوى جهان فاش مىكند و از گفتگوى بلبل حكايت رنگ و بوى گل به سمع ساكنان سراچهء عالم بالا ميرسد . نظم :
لطيف و دلگشا آب و هوايى * مبارك منزلى فرخنده جائى
به آب ژاله دست و روى شسته * رياحين بر كنار جوى رسته
درختان چون بتان قد بر كشيده * ز يكديگر به خوبى سركشيده
فراز شاخ مرغان خوشآواز * به الحان ارغنون را كرده پر ساز
هامش
( 1 ) - بغلطاق - بغلتاق ، بر گستوان و قبا را گويند .