اگر بر سبزهاش پويى به فرسنگ * سر مويى نيابى زعفران رنگ
رسيده سبزههايش تا كمرگاه * درختانش زده بر سدره خرگاه
بساطش در نقاب گل نهفته * گل و لاله است كاندر هم شكفته
نسيمش را مذاق باده در پى * همه جايش براى صحبت مى
بدان اى عزيز كه مردمان اين قصبه دلير و جنگ جوى و مردانه باشند و ابناى ايشان از وقت طفوليت تا انتهاى رجوليت پر دل و قوى زهره و با قوت .
بسيارى از مجاوران آن سادات صحيح النسب غريبنواز ميهمان دوست با مروتاند و وزرا و حكام هميشه در تعظيم و تكريم ايشان فرو گذاشت نكردهاند و بسبب عذوبت ماء [ 135 ب ] و لطافت هوا و وسعت فضا هر كس كه بر سبيل عبور به اين قريه كه ، شعر :
عروس اصفهان بسته نگارش * شده شهر حلب آيينهدارش
در آيد از دل كه پادشاه شهرستان بدن است رخصت نيابد كه قدمى فراتر نهد ، لاجرم مدتى در آنجا توطن نمايد و از دلايل چنان معلوم گشته كه هر عاملى كه در خرابى و ويرانى آن سعى نمايد و در تفرقه و پريشانى ساكنانش كوشد صبح دولتش به شام نكبت تبديل يابد و از عرصهء راحت به زاويهء محنت شتابد .
مجاوران آن جنتآباد همواره به نغمات فصيح كه از معجز مسيح خبر دادى مفتون و بنواى عود عالمسوز كه آتش در دلهاى عشاق مىزند آهنگ بزم عشرتساز نموده هر يك به نوائى مىنوازد و مضمون اين معنى به گوش اهل هوش مىرساند ،