خلف سعادتمند خود آقا رضى موسوم نمود .
[ 133 الف ] قصبهء مهريجرد
بر مرآت ضمير منير سياحان بلاد و امصار صورت اين معنى عكسپذير خواهد بود كه قصبهء طيبهء مهريجرد صانها الله عن الافات از سوابق زمان الى آن همواره مجمع سادات عالى حسب و مسكن اكابر و اشراف بانسب بوده ، عيونش رشك چشمهء حيوان و بساتين خوشش غيرت بستان جنان ، بيوتات مروحش چون اطباق آسمان مرفوع و باغات خلد نمايش نشانهء بهشت جاويدان ، قصيده :
ز هى مقام همايون كز اعتدال هوا * چو روضه آمده بس دلگشا و روحافزا
درختان سرو و چنارش مشابه اشجار جنت ، مثنوى :
سرو بن چون زمردى كاخى * قمريان بر فراز هر شاخى
آب در پاى سروهاى جوان * سبزه بر گرد آبهاى روان
تاك انگور كج نهاده كلاه * ديده در حكم خود سفيد و سياه
فواكه الوانش چون ميوه بهشت لامقطوع ، انار ياقوت فامش مانند مفرح جانفزا و سيب سيمينش چون زنخدان خوبان دلربا ، شعر :
عيان در شاخسارش عقد پروين * چو از خاك قفسها مرغ زرين
و در قبلى آن كوهيست ، چه كوهى [ 133 ب ] سر افرازى كه سايهء دامنش بر سر آفتاب افتاده و شعاع تيغش خنجر مريخ را روشنى داده ، نظم :
به قد چون چرخ اطلس رفته بالا * ملمع كرده اطلس را به خارا