تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
كامكار ماه جاهت از كسافت دور باد * خانهء عمر تو تا دور ابد معمور باد
دست قدرت ما بيچارگان به قليل و كثير مأكول نمىرسد و به جز اين آب تلخ و شور كام اميد ما شيرين نگشته . خاقان منصور از غايت اضطراب سپاه متفكروار پاى سعادت به ركاب اشهب مراد درآورده با بعضى از نزديكان بساط اقدس در هر طرف طوف نمودن گرفت . ناگاه جهانبين مباركش بر اغنام بسيار و شتران بىشمار افتاد كه در صحرا چرا مىكردند . آن حضرت [ 110 الف ] شبانان و مستحفظان را طلب داشته فرمودند كه گوسفندان كيست ؟ عرض نمودند كه تعلق به ساكنان اينجا دارد و اين صحرا از اغنام و دواب و اشتر مشحون است . آن حضرت فرمود كه آب شيرين درين سرزمين يافت مىشود ؟ گفتند غدير و مصانع در اطراف و جوانب بىشمار و آب آنها از غايت عذوبت و صفا ثانى آب فرات است . آن حضرت به بارگاه خلايق پناه تشريف داده مردم آن موضع را طلب نمود و ديگرباره در باب مأكولات و مشروبات مبالغه نمود . به دستور اول جواب گفتند . پادشاه عدالت پناه جمعى را به تفحص و تجسس فرستاد . در هر خانه كه داخل شدند از مأكولات مملوى يافتند ، و هر در كه گشودند انواع مشروبات ديدند و به اندك تردد به سرچشمهء آب شيرين راه بردند . بنابرآن آتش غضب قيامت لهب شاهنشاهى شعله‌افروز گشته حكم قتل عام صادر گرديد . مقربان بارگاه جلال برپا ايستاده زبان ثناگويى گشاده گفتند سايهء دولت ظل اللّه بر مفارق عالميان [ 110 ب ] پاينده باد و آفتاب عطوفت از اوج شرف و ذروهء عظمت تابنده ، شعر :
دست رعايت ز رعيت مدار * كار رعيت به رعايت گذار
اميد آنكه تقصير و گناه اين بىخردان را به ما بندگان بخشند و قلم عفو بر جرايد جرايم ايشان كشند و از سر خون اينان كه فى الحقيقة مستحق سياست و عقوبت شده‌اند در گذرند . پادشاه خطاپوش به التماس مقربان و ندما از سر خون و