تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
[ 109 الف ] فريدون حشمتى جمشيد جاهى * سكندر شوكتى دارا پناهى
الخاقان بن الخاقان شاه عباس ماضى بهادر خان به قصد تسخير دار القرار قندهار از دار السلطنهء اصفهان عنان عزيمت از راه يزد انعطاف فرمود و موكب عالم - شكوه سايهء وصول به « رباط پشت بادام » انداخته قبهء خيمه و خرگاه به اوج مهر و ماه برافراختند متوطنين حماقت شعار قنات شيرين را به خاك انباشته اغنام و مواشى خود را به محال دور دست فرستادند و از مأكولات و مشروبات آنچه داشتند در جوف زمين و نهانخانه‌ها گذاشته از نظر بينندگان مخفى ساختند . مقربان بساط عزت و اهل اردوى معلى از كمى آب و به دست نيامدن آذوقه به خدمت پادشاه دادگر شتافته گفتند ، شعر :
كاى آفتاب كشور و اى سايهء خداى * ميمونترست چتر تو از سايهء هماى
كار ما از كمى اطعمه به جان و از شورى آب جان شيرين به لب رسيده . پادشاه وافر احتشام بنابرين معنى كه ، نظم :
به حكمت حل هر مشكل توان كرد * به حكمت كام دل حاصل توان كرد
رؤسا و كدخدايان آنجا را طلب داشته [ 109 ب ] از روى تلطف و توجه نوازش فرمود و به لفظ گوهر افشان گفت كه خدام بساط عزت و عساكر نصرت - فرجام با سعادت از نايافتن آذوقه در اضطرار و از غايت تشنگى چون ماهى در شبكهء اضطراب . اگر به قدر مقدور در تحصيل آذوقه سعى نمايند و آبى بر عطش لب تشنگان رسانند هر آينه به عواطف بىدريغ پادشاهانه و نوازشات شاهانه مفتخر و كامياب خواهند گرديد . آن جماعت بىخرد متفق الكلمه به خاك پاى مبارك نواب همايون قسم ياد نموده گفتند ، بيت :