حاجى محمود شاه چوپانان و كاركنان خود را تعليم فرايض و وضو و نماز و واجبات كرده ؟ گفتند اطلاع نداريم . كودكى است همراه اين گله هر روز مىآيد و گوسفندان را آب داده باز گوسفندان را [ 88 الف ] به ميان كوه ميبرد . حال آنكه آن كودك عالىجناب ولايت مآب شيخ على بن محمود بنيمان بود . مولانا فرمود كه من بروم و از وى سؤالى چند كنم . چون به نزديك رفت حضرت شيخ سلام كرد . بعد از اداى سلام جناب مولانا پرسيد كه چوپان حاجى محمود شاهى ؟ شيخ فرمود خير . آن حضرت چوپان بنده است و بنده چوپان گوسفندان اويم . مولانا از جواب وى متعجب شده باز پرسيد كه نماز مىگزارى « 1 » ؟ فرمود بلى . از پير خود شنيدهام كه هر كس كه نماز نگزارد « 2 » كافر باشد . مولانا پرسيد كه وضو چون ميكنى ؟ فرمود وضوى تابستانى ميپرسى يا وضوى زمستانى . مولانا گفت وضوى تابستانى و زمستانى فرق دارد ؟ فرمود بلى ، وضوى هر يك جداست . مولانا گفت من اين از كسى نشنيدهام و در هيچ كتاب نديدهام ، به هر حال تو كه مىگوئى تقرير كن . عالىجناب ولايت - مآب قدسسره فرمود در زمستان آب سرد باشد و تن آدمى خنك . چند نوبت دست بايد ماليد تا آب وضو به بيخ موى و اعضا برسد [ 88 ب ] . و تابستان آب گرمست و اعضا گرم ، به يك ماليدن دست مجموع بيخ مويها آب مىرسد ، پس فرق باشد . مولانا ديگر باره پرسيد كه اگر آب نباشد چكنى ؟ فرمود تيمم ميكنم .
در تيمم چند چيز فرض است . عالىجناب ولايت مآب فرمود كه اى مولانا چند سؤال از من كردى ، اجازت هست كه بنده سؤالى از شما بكند . مولانا گفت بلى .
فرمود كه مىخواهم بدانم كه غرض شما ازين سؤال چيست ، اگر مقصود انفعال است منفعل گردانيدن من چندان كارى نيست ، و اگر مقصود آنست كه چون ندانم تعليم كنى من دو ركعت نماز بگزارم « 3 » ، آنچه مطابق شرع نباشد تعليم كن . مولانا شرف الدين خضر فرمود مقصود تعليم است . عاليجناب ولايت قباب گوسفندان را پيش روى خود برابر قبله بداشت و تيمم كرده به نماز مشغول شد . گوسفندان
هامش
( 1 ) - اصل : ميگذارى
( 2 ) - اصل : نگذارد
( 3 ) - اصل : بگذارم