بابا مجد الدين
آن سالك راه حق مجذوب غير سالك و صاحبحال بود و با كسى آميزش نمىكرد و اكثر اوقات بر در « مسجد پير حسين » نشسته دو چوب نزد خود مىگذاشت و به گفتن صمد صمد زبان مىگشاد ، و به غير از اين اسم بزرگوار چيزى ديگر نمىگفت . عورتى صالحه به ملازمت و محافظتش قيام مىنمود .
روزى مدّاحى صفت حرب احد و شهادت يافتن دندان مبارك سيد رسل صلى - اللّه عليه و آله و سلم بيان مىكرد . بابا مجد الدين را حال متغير شده به اهتمام دندان خود را شكسته نوحه و زارى به گوش ساكنان عالم علوى رسانيد و بعد از چند روز به انگشت جهانبين خود را از حدقه بيرون آورد و در اقامت نماز داعى حق را لبيك اجابت گفته به سراى باقى شتافت . و او را در مقابر « باغ حاجى » دفن نمودند .
وفات [ 85 ب ] بابا مجد الدين در سنهء ثمان و عشرين و ثمانمائه اتفاق افتاد .
امير جنيد
در « تاريخ جديد يزد » مرقوم است كه امير جنيد و برادر او از جملهء امراء عظام اميرزاده اسكندر بودند . بنابر حركتى كه از برادر امير جنيد صادر گرديده بود اميرزاده اسكندر حكم فرمود كه او را زنده پوست « 1 » كنند . امير جنيد حاضر بود . از استماع اين حكم حال بر او متغير شده ترك امارت و ايالت گفته مجنون - صفت روى به كوه و بيابان نهاد و چون وقت رحلت او دررسيد به شهر آمده صلحا و فقرا را وداع نموده از لباس حيات عارى گشت . اميرزادهء عالىنژاد شمس الدين محمد ميرك ولد امير جلال الدين چقماق تجهيز و تكفين او امر نموده به پاى جنازهء مغفرت اندازهاش حاضر گرديد و در جنب قبر بابا مجد الدين او را به خاك سپرد .
بابا ضياء الدين ابدال
درويشى صاحب حال بود و از او كرامات بسيار مشاهدهء اهل راز مىگرديد .
از جمله آنكه در اكثر اوقات شب در بيرون شهر بوده چون صباح دروازه ميگشودند [ 86 الف ] او را در اندرون شهر مىديدند .
هامش
( 1 ) - اصل : پوس