تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
شود بايد دانست كه آن حاجت ميسر نمىگردد . و گاه چنان سنگين گردد كه بر نتواند داشت . و در جنب مقبره صفه‌ايست كه در آنجا نماز حاجت گزارند « 1 » و زوجهء شيخ در آنجا مدفونست .

حاجى حسين المدفون به باغ اعلى

آن سرخيل ارباب سعادات از جملهء مجذوبان و صاحب حال و كرامات بود . به سبب مشاهدهء كرامات و خوارق عادات پادشاه شهيد شاه نصرة الدين يحيى حلقهء مريدى او در گوش جان جاى داده بود و آن مجرد ميدان تجريد هرگز از هيچ‌كس سؤال و طلب نمىكرد . و آنچه به زبان مبارك او مىرفت مؤثر مىافتاد . در « تاريخ جديد يزد » مرقوم و مسطور است كه روزى بر سر « بازار صحافان » در دكان طوّافى قدحى ماست گذاشته بود و طواف ارادهء فروختن آن داشت . حاجى حسين چرخ‌زنان به در دكان رسيده پاى بر آن قدح ماست زد و بينداخت و بريخت . مارى درميان ماست آن قدح بود . مردمان را محقق شد كه حاجى به نور ولايت اين معنى را دريافته بود . فوت او در سنهء سبعمائه اتفاق افتاد و در همان خانه كه سكنى داشت [ 90 الف ] مدفون گرديد .

مولاناى سعيد مرحوم شيخ احمد فهادان و شيخ محمد برادر او

در كتب راستان مرقوم خامهء بلاغت نشان گشته كه آن دو برگزيدهء إله به غايت صالح و متقى و در قريهء اسفنجرد مقيم بودند و به امر « شودمالى » « 2 » قيام داشتند . آورده‌اند كه صاحب جمع اسفنجرد به غايت ظالم و ستمكار بود و پيوسه با رعايا و متوطنين آن موضع سلوك ناهموار مىنمود . شيخ احمد او را طلب داشته نصيحت كرد كه با بندگان خلق سلوك پسنديده كن و در پى آزار خلايق مباش تا خداى تعالى بر تو رحم كند و ترا به بليه مبتلا نسازد . صاحب جمع از سر لجاج و
هامش
( 1 ) - اصل : گذارند ( 2 ) - هر دو نسخه چنين است . تاريخ يزد : شومالى ، امروز يزد نيز « شومالى » گفته مىشود .