امير قطب الدين مسعود قاضى يزد زبان به اداى اين راز گشوده كه نوبتى به زيارت « مقابر تازيان » رفتم ، بابا ضياء الدين را ديدم كه بر سر قبرى نشسته مارى بر كنار او حلقه زده با او رازى در ميان داشت . آن حيّه چون نظرش بر من افتاد وداع ضياء الدين نموده روانه گرديد و برفت . و چون ضياء الدين به منزل عافيت شتافت او را در جنب بابا مجد الدين دفن نمودند .
شيخ زين الدين على سوخته
خطيبى فصاحت آيين و صالحى هدايت قرين بود . مدت چهل سال در « مسجد جامع يزد » به امر خطابت و تعليم اطفال اشتغال داشت و قرب هزار نفر از بركت انفاس او قرآن آموخته بودند . بعد از آنكه در زاويهء عدم منزوى گرديد در مقابر مرياباد و يعقوبى او را دفن نمودند .
منقولست كه يكى از جملهء شهداء فهرج در آن مزار متبرك آسوده است و حضرت خضر نبى على نبينا و عليه السلام در هر شب جمعه به زيارت قبور مؤمنان آن مزار توجه مىنمايد .
و صبيهء شيخ زين الدين على [ 86 ب ] كه رابعهء سجاده عفت و صديقهء زمان بود در حين اقامت نماز به جوار مرحمت ملك غفار پيوست و او را نيز در آن مقبره دفن نمودند و بسيارى از صلحا خوابهاى عجيب و نشانهاى غريب در قبر آن عفيفهء عفت شعار ديدهاند .
مولانا اعظم سعيد و شيخ الاسلام حميد مولانا شرف الدين خضر عليه الرحمة و الغفران
مواليان اولياء كرامت شعار به دستيارى خامهء بلاغت دثار احوال خير مآل مولانا شرف الدين خضر را بدينسان در صفحات اوراق ليل و نهار بيان نمودهاند كه آن سالك مسالك يقين در جميع علوم از افاضل زمان ممتاز بود و سلاطين بنى - مظفر منقاد امر و نهى او و اشراف و اعيان يزد راضى به اوامر او بودند . در زمان حيات بل ايام اختيار خانقاهى مختصر و طنبى محقر در نهايت صفا و تكلف مزين