تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
سرآمد فضلاء زمان خود بود در سنهء اربع و ثمانين و سبعمائه بر سر قبر جدّ بزرگوار خود مقبره [ اى ] در غايت تكلف مشتمل بر چهار صفه و طنبى طرح انداخته به اتمام آن موفق گشت و پنجر [ ه ] هاى آهنين بر طريق گشاده نهر « آب صواب » در ميان مدرسه جارى نمود و ساباطى رفيع منقش بر درگاه ساخته قصيدهء سيد حسن متكلم را بر كتابه ثبت نمود و مطلع قصيده اينست ، نظم :
سلام كالطاف إله الممجد .
بدان اى عزيز كه از تاريخ رحلت شيخ هدايت آيين به جانب خلد برين تا حال تحرير اين رساله كه سه مرحله از سنهء ثمانين و الف گذشته كرامات و خوارق عادات آن سر خيل اوليا ورد زبان خاص و عام است . مؤلف « تاريخ جديد يزد » ذكر نموده كه عورت جميلهء مطربه‌اى بود گل گندم نام شخصى با او دعوى داشت . به اتفاق داخل مزار منور آن جناب شده گل گندم قسم ياد نمود و چون حق به جانب مدعى بود [ 83 الف ] گل گندم در همان روز پژمرده گشته از پاى در آمد . و ديگرى شرف علّاف نام ، او نيز از راه جهل و غرور در بقعهء شريفه قسم خلاف خورد . بعد از دو روز به عالم آخرت شتافت . مسود اوراق گويد كه از جمعى صادق الخبر استماع افتاده كه شخصى گوسفندى داشت به نزد قصابى برد تا ذبح نمايد . قصاب ميش صورت گرگ سيرت دنبهء گوسفند را برده پنهان ساخت . صاحب گوسفند ماجرا نزد قاضى عصر برد . قاضى امانت دستگاه رجوع به قسم نمود . چون اين معنى نزد مردم يزد محقق گشته كه در مزار حضرت شيخ المسلمين قسم ناحق نمىتوان خورد و هر كس جرأت نمايد از عمر و زندگانى تمتعى نمىيابد ، قصاب را به آن مكان شريف برده قسم داد . با آنكه قصاب دنبهء گوسفند را در خانهء خود پنهان ساخته بود از كرامات شيخ ولايت رتبت دنبه از دامن قصاب بر زمين افتاده آن بىديانت در همان ساعت به درك - الاسفل شتافت . قاضى به جهت افشاى اين كرامت مانند قبرى مربع از كاشى سبز